Saturday, July 08, 2006

NEWS LETTER OF BAM 51


شماره 51 ، چهارشنبه 31 خرداد ماه 1385

در این شماره می خوانید

صدای قربانیان
بم و خبرگزاری ها
نخل ها خزان ندارند
سر مقاله

پایان عصر قهرمانان ، ضرورت حضور شهروندان و جایگاه نمایش خلاق

در پنجاه شماره خبرنامه شهروندان و مشارکت بر حضور مؤثر شهروندان در عرصه های برنامه ریزی ، مدیریت ، اجرا ، ارزشیابی و تقسیم منافع بارها و بارها و به مناسبت های گوناگون تأکید شده است. از آن به عنوان تنها راه حل کم هزینه برای شکوفایی استعدادهای همه ی شهروندان و تضمین آزادی و برابری آنان و حل مشکلات اجتماعی یاد شده است. در این یادداشت به یکی از ملزومات پایه ای گام برداشتن در این مسیر پرداخته می شود. با این اشاره که در آغاز فصل تابستان و پایان مدارس تقریباً همه ی مقامات به نوعی در برنامه ریزی اوقات فراغت کودکان و نوجوانان وارد می شوند. باشد که این یادداشت را بخوانند و از طرف دیگر خود کودکان و نوجوانان نیز پیگیر فراغتی مفرح تر ، انسانی تر و شایسته تر باشند

بیش از دو دهه پیش روان شناسی به نام هاوارد گاردنر نظریه هوش چند وجهی را مطرح کرد، بر پایه این نظریه هر انسان دارای قابلیت و ظرفیتی هفتگانه است که متناسب با شرایط و امکانات آموزشی قابلیت شکوفا شدن دارد و تضمین کننده رشد خلاق و انسانی هر شهروندی است
اولین توانایی هوش « زبان شناختی » است. این هوش بر استفاده از کلمات استوار است و گسترش یافته ترین حالت آن در آثار نویسندگان بزرگ رخ می نماید. دومین آن « هوش منطقی – ریاضی » است. این هوش بر درک روابط منطقی متکی است و اوج آن در آثار دانشمندان علوم پایه و فنی مهندسی نمود دارد
سومین آن هوش « فضایی » است که در قالب تجسم و تصور خود را نشان می دهد و عینیت آن در آثار هنرمندان نقاش و پیکرتراش و معماران بزرگ قابل مشاهده است
چهارمین آن هوش « موسیقیایی » است ، نمود آن در قابلیت درک ، ارزیابی و ساختن اصوات و ریتم ها قابل پیگیری است، سرآمد آن آهنگ سازان بزرگ جهان هستند
پنجمین آن هوش « جسمی – حرکتی » است که به هوش ضمیر فیزیکی تعبیر می شود و آن استعداد کنترل حرکات بدن است و گستره ای از ورزشکاران ، هنرمندان ، جراحان و ... آن را در خود به کمال رسانده اند
ششم ، هوش « میان فردی » است. این هوش توانایی درک ، تحلیل و پیش بینی رفتار دیگران است که در تعامل با دیگران می توانند مناسبات افراد در گروههای اجتماعی را تنظیم و تنش را کاهش دهد. مدیران موفق در سطوح گوناگون از این توانایی خود به خوبی استفاده و آن را تقویت می کنند
هفتم ، هوش « درون فردی » است این توانایی در صورت کمک به رشد آن می تواند در « خودشناسی » شخص مؤثر باشد و فرد را از درون غنی سازد ، نگاه مثبت و لذت بردن از بودن و شدن از ویژگی های آن است. هر یک از ما تا حدودی می توانیم جنبه های بهتر رشد داده شده و کمتر رشد یافته توانایی خودمان را ارزیابی کنیم
در سده ی اخیر ، پس از جدا شدن نظام آموزشی رسمی از نهاد خانواده در ایران و یافتن متولیان مستقل در دستگاه اداری دولت و عمومی شدن گام به گام آموزش ، عمدتاً بر دو توانایی کودکان تأکید شده است (خواندن، نوشتن و حساب کردن) که همان هوش های « زبان شناختی » و « منطقی – ریاضی » است و در نتیجه پنج هوش و توانایی بالقوه دیگر عموماً و عملاً رها شده و می شود.
اگر از مسائل اجتماعی جامعه ی ما صرف نظر از شدت ، گستره و روابط دو سویه و چند سویه ای آنها، فهرستی تهیه شود این موارد در آن فهرست خواهند بود: بیکاری ، اعتیاد ، فقر ، طلاق و مشکلات خانوادگی ، تن فروشی ، بیماری های اجتماعی (ایدز ، هپاتیت) ، خودکشی ، کمبود شادمانی ، ناامیدی و
اینکه چرا چنین مشکلاتی وجود دارد از منظر جامعه شناسی انتقادی این مشکلات بر دو پایه استوارند، اول ساختارهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی که زمینه ساز پیدایش چنین مشکلاتی است
دوم ، کنشگرانی که توانایی کافی برای مقابله با آسیب های ذکر شده را ندارند و در عرصه های تعامل اجتماعی ( هوش بین فردی) ، خودشناسی (هوش درونی) رشد کافی نکرده اند و از طرف دیگر قادر نیستند ، سایر توانایی های خود همچون هوش موسیقیایی ، هوش فضایی و هوش جسمی – حرکتی خود را برای یافتن راه های مقابله و کاهش آسیب های مذکور به کار اندازند.
نظام آموزشی ما نیز عملاً در سطوح گوناگون برنامه منظمی برای تقویت این توانایی ندارد. هر چند برای اولین بار پس از زلزله بم برخی واحدهای سازمان ملل و سازمان های غیردولتی ایرانی و غیرایرانی برنامه هایی را برای تقویت این توانایی های انسانی در گروه های مختلف سنی بکار گرفتند و کارگاههای آموزشی برپا کردند اما این فعالیت های مفید و مؤثر هرگز کافی و همگانی نبوده است
از جمله این فعالیت ها استفاده از هنر نمایش خلاق برای گسترش توانایی های کودکان و نوجوانان است. در این امر آقای یدالله آقاعباسی عضو هیئت علمی دانشگاه ، مدرس ، محقق و بازیگر نمایش، پیشقدم شدند. در تابستان 83 و تابستان 84 با کمک یک گروه یازده نفر ، مجموعه ای از کارگاه های آموزشی را در عرصه نمایش خلاق در سه نقطه بم برای مربیان و کودکان (دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان) برگزار کردند و حاصل کار را در کتابی به نام « نمایش خلاق »1 گنجانیده اند. عرصه نمایش خلاق به معنی تقویت توانایی هفت گانه و تمرین زندگی واقعی ، بدون پرداخت هزینه اشتباهات احتمالی است. نمایشی است که در آن تماشاگری وجود ندارد همه همزمان بازیگر و تماشاگرند
در این فعالیت فرایند محور ، هدف خلاقیت، خودباوری، اعتماد و امید است. در حال حاضر این آموزش برای گروهی از مربیان مهدکودک ها در انجمن دوستداران کودک کرمان به کمک ایشان آغاز شده است.
آیا نمی توان این هنر ارزشمند را که برای اولین بار در ایران از بم آغاز شده است به سراسر استان و کشور گسترش داد؟ پاسخ مثبت است در اینجا کوشش می شود ملزومات عملی این امر در کوتاه مدت و میان مدت فهرست شود
الف) کوتاه مدت
با هماهنگی اداره کل بهزیستی تمام مربیان مهدکودک های استان در تابستان سال جاری دوره های فشرده نمایش خلاق شرکت داده شوند تا در مهرماه با توانایی تازه ای با کودکان روبرو شوند
ب) میان مدت
یک- در دانشگاه شهید باهنر کرمان دوره کارشناسی بین رشته ایِ قصه گویی و نمایش خلاق نوگشایی شود. این دوره ترکیبی از آموزش های رشته های نمایش، ادبیات، علوم تربیتی ، تربیت بدنی و جامعه شناسی خواهد بود.
دو- فارغ التحصیلان این رشته می توانند تعاونی های خدماتی را راه اندازی کنند که بتوانند به مراکز تجمع کودکان از مهد کودک و مدرسه گرفته تا کانون های فرهنگی، هنری، مراکز فرهنگی شهرداری، پارک ها و... به کودکان، نوجوانان و جمع های خانوادگی خدمت رسانی کنند و دستمزد بگیرند
سه- در سازمان آموزش و پرورش برای مقاطع آمادگی دبستان و راهنمایی زنگ نمایش خلاق تعریف شود و این تعاونی ها، خدمات خود را به طور منظم بر مدارس عرضه نمایند
ضرورت حضور گسترده شهروندان ایجاب می کند که ملزومات پایه آن را با انجام سرمایه گذاری در عرصه آموزش خلاقیت با استفاده از ابزارهای امروزی فراهم آوریم

زن، زندگی و فرزندان امید

18 ساله بودم که ازدواج کردم و چون بچه دار نشدم بعد از چند سال از شوهرم جدا شدم. پس از مدتی در بیمارستان مشغول به کار شدم کارم را دوست داشتم تا این که زنی در بیمارستان زایمان کرد و چون نوزاد متولد شده دختر بود پدر نوزاد او را در بیمارستان رها کرد و رفت. من که بچه نداشتم بعد از مراحل قانونی نوزاد را به فرزندی قبول کردم. بعد از شش سال پدر دختربچه یادش آمد که دختری داشته است و دنبالش آمده بود و من که با سختیهای فراوان بچه را بزرگ کرده بودم نمی توانستم بچه را به او بدهم و دادگاه هم گفت که تو یک زن هستی و نمی توانی سرپرستی بچه را قبول کنی به اجبار با پیرمرد 70 ساله ای ازدواج کردم و کار را در بیمارستان را رها کرده و به تربیت بچه ام پرداختم. دو سال قبل از زلزله همسرم فوت کرد. هم اکنون دخترم دانشگاه می رود خودم کار می کنم که فرزندم محتاج کسی نباشد و بتواند فردی سالم در جامعه باشد و خدا را شکر می کنم که به من توانایی انجام کار داده است. چون کار است که انسان را می سازد و ارزش انسان را زیاد می کند
شیهکی
***
تنها دختر خانواده بودم و خدا بعد از هفت پسر مرا به پدر و مادرم هدیه داد عزیز دردانه خانواده بودم پدرم ارباب بود برای خودمان کسی بودیم، البته این را بگویم که پدرم آدمی بود که به خیلی از مردم به خصوص فقرا کمک می کرد زیاد رابطه ای با آدم های پولدار نداشت روزگار برایم به خوشی می گذشت که به سن 12 سالگی رسیدم و دیگر بزرگ شده بودم مادرم مجبورم کرد با فردی که سی سال از خودم بزرگتر و آن هم چوپان ما بود ازدواج کنم شخصی که نه اخلاق خوبی داشت و نه موقعیت اجتماعی فقط به خاطر لجبازی با پدرم این کار را کرد و من هم که یک دختر بچه ی 13 ساله بودم مجبور بودم قبول کنم از همان روزهای اول زندگی یک روز خوب نداشتم همیشه کتک می خوردم 18 ساله که شدم خدا به من یک دختر داد فکر می کردم زندگی ام خوب می شود ولی بهتر که نشد بلکه بدتر هم شد دوباره بعد از دو سال صاحب یک دختر دیگر شدم پس از آن شوهرم 7 سال مرا گذاشت و رفت در خانواده ی ما طلاق بزرگترین جرم بود و من به خاطر دو تا دخترم مجبور بودم با حرفهای مردم و گوشه کنایه های آن کنار بیایم بعد از هفت سال شوهرم دوباره به سراغم آمد پدرم زمینی برایم خرید تا شوهرم دلگرم شود و به زندگی ادامه بدهد ولی چه فایده آدمی که اخلاق نداشته باشد اگر قصر هم به او بدهند درست نمی شود این آشی بود که پدر و مادرم برایم پخته بودند با نداری و بی پولی همسرم می ساختم فقط بخاطر بچه هایم ، دیگر صاحب 6 فرزند شده بودیم تصمیم گرفتم که خودم حرفه ای یاد بگیرم و مخارج زندگیم را تأمین کنم بالاخره با کمک کمیته امداد یک سری کلاسهای هنری رفتم و به عنوان مربی در کمیته امداد و بعد جهاد کشاورزی شروع به کار کردم شوهرم زمانی دید که من روی پایم ایستاده ام و دارم خودم مخارج زندگی ام را تأمین می کنم دوباره مرا گذاشت و رفت. بعد از گذشت مدتی طلاق غیابی گرفتم و بچه هایم را بزرگ کردم بدون هیچ توجهی به ارثیه پدری چون فکر می کردم اگر پدرم مرا دوست داشت دست مردی که سی سال از خودم بزرگتر باشد نمی داد. بچه هایم را به دانشگاه فرستادم و سعی کردم فرزندان مفیدی تحویل جامعه بدهم و چون
خودم طعم تلخ زندگی را چشیده بودم تلاش کردم که زندگی خوبی برای فرزندانم تأمین کنم متأسفانه بعد از زلزله بدلیل فشارهای عصبی شدید بیمار شدم. فرزندانم بیکار هستند و زندگی را با مبلغی که از کمیته امداد می گیریم سر می کنیم باز هم راضی هستم به رضای خدا.
رشیدی فرد ، شیهکی
***
سال قبل شروع زندگی مشترک ما بود همه می گویند سختی های ما بعد از زلزله شروع شد اما برای من شاید بهترین روزهای آرامشم بعد از زلزله بود. همه ناراحت از دست دادن مال و اموال و عزیزان خود و من خوشحال از تمام شدن روزهای سخت
چند روز بعد همه به دنبال به دست آوردن حداقل امکانات بودند ، من در دادگاه کرمان به دنبال پایان این روزهای سخت و جدایی از همسرم. همه به دنبال برقراری ارتباط های صمیمی و من در حال جدا شدن از این ارتباط ها و بالاخره تمام شد و ما از هم جدا شدیم. چند ماه بعد در شرکتی به عنوان دفتر دار شروع به کار کردم به کمک یکی از آشنایان تحت پوشش بهزیستی قرار گرفتم ، صحبتها و حرفهای همه این بود که تو هنوز جوانی و باید ازدواج کنی اما من همه ی امیدم را به زندگی با فرزندم بسته بودم و شکست زندگی قبلی راه را برای آینده ام کور کرده بود ، تمام اندیشه ام کار کردن ، فرزندم و خانواده ی پدری ام بود
دو سال بعد مادرم بر اثر سکته قلبی فوت کرد ، برادر بزرگم که ازدواج کرده بود پس از مرگ مادر معتاد شد اختلافات خانوادگی آنها نیز به همین دلیل اوج گرفت و خاطرات زندگی خودم دوباره تکرار شد ، فکرمان مشغول تغییراوضاع بد برادرم به حالت اولیه اش بود چند ماه طول کشید تا توانستیم او را متقاعد کنیم ، در گیر و دار این مسئله بودیم که یکی از آشنایان به من پیشنهاد ازدواج داد با پاسخ منفی من همگی ناراحت و عصبانی شدند و در واقع مسبب ازدواجی اجباری و ناخواسته شدند
اکنون 5 ماه است که ازدواج کرده ام با وجودی که ازدواجم ناخواسته بود اما مشکلی احساس نمی کنم همسرم به راحتی فرزندم را پذیرفت و ما خانواده ی سه نفره ، زندگی شیرینی در کنار هم دارم هر چند که دوباره مسئولیت زندگی ام بیشتر شده اما با همفکری همسرم همه ی مشکلات را به راحتی پشت سر می گذاریم
رشیدی فرد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home