Monday, May 01, 2006

NEWS LETTER OF BAM 47


بنی آدم اعضای یکدیگرند
شماره 47 ، چهارشنبه 6 اردیبهشت ماه 1385

در این شماره می خوانید

صدای قربانیان
گزارشات کودکان
مهران، خاطره ماندگار


سرمقاله

جامعه شناسی انتقادی و صدای کودکان

محبت، دوستی ، صمیمت و صداقت، این واژه ها را در لا به لای انتظارات دختر نوجوانی می یابیم که انتظارات خود را از اعضای خانواده اش بیان می کند ، دختر دیگری از خویشاوندان خود می خواهد که: به خانه ی ما بیایند تا ما هم به خانه ی آنها برویم
دختر بچه ای هشت ساله خطاب به مسئولان می گوید: من به عنوان یک عضو کوچک از مسئولین خواهش می کنم که یک زمین کوچک برای ساخت و ساز به ما بدهند تا ما هم بتوانیم مثل بقیه در خانه زندگی کنیم
دختر بیست ساله ای می گوید: آیا این ناامیدی نیست که یک دختر جوان زیر بار یک ازدواج اجباری برود
و کودک ده ساله ای که ناامید کننده ترین پدیده را بیان می کند: اعتیاد خواهر دوساله ام ، اوچگونه در آینده به مدرسه برود
به نظر می آید دنیا وارونه شده است ، بدیهی ترین پدید ه های جامعه بشری در درون خانواده و در میان خویشاوندان برای تعدادی از شهروندان بویژه کودکان به آرزو تبدیل شده است. داشتن سرپناه امن ، آرزو شده است و در مقابل پدیده هایی چون ازدواج اجباری ، اعتیاد کودکان به واقعیت زندگی بدل گشته است
چند مصاحبه با کودکان کار نشان میدهد که شرایطی دشوار و غیرانسانی را تحمل می کنند و در جامعه ای که پیمان نامه حقوق کودک به رسمیت شناخته شده است استمرار این دنیای وارونه حتی برای یک کودک غیرقابل قبول است
دراین دنیای وارونه روزنه های امید هم مشاهده می شود ، اینکه پس از زلزله 36 مهدکودک در زلزله با همکاری بهزیستی و یونیسف به مهدهای موجود اضافه شده است ، اینکه مراکزی برای بازی و شادی کودکان به عنوان « کانون های فرهنگی » تأسیس شد هر چند که امروز در خطر تعطیلی قرار گرفته اند. اما می تواند که چنین نشود
حال سؤال اساسی این است که چرا در صدای کودکان نمودهای روشنی از نوعی وارونگی در روابط اجتماعی موج می زند
از منظر جامعه شناسی انتقادی طرح چند فرضیه امکان پذیر است

یک- ساخت و ساز واحدهای مسکونی ، اداری و تجاری اولویت اول بوده است دولت به کمک جامعه مهندسی برای آن هزینه های کلانی خرج کرده و می کند و بازسازی بم و ستاد راهبری هم حول همین مسئله تشکیل شده صرفنظر از میزان موفقیت در این عرصه بسیج عظیمی صورت گرفته است. در حالی که موضوع فرسایش سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی در بم فاقد هرگونه متولی رسمی است
دو- اقدامات یونیسف و سازمان های غیردولتی برای بازسازی روحی – روانی و اجتماعی جان به در بردگان از زلزله محدود اما مؤثر بود، اما پس از دو سال بودجه های آن ها به اتمام می رسد و این بازسازی رفته رفته به فراموشی سپرده می شود
سه- ارگان های دولتی مرتبط با امر بازسازی روانی – اجتماعی همچون بهزیستی و ... هرگز بودجه و نیروی انسانی لازم را برای ارائه ی حداقل خدمات در اختیار نداشته اند و این مسئله در طول زمان استمرار یافته است
چهار- برنامه ی بازسازی فیزیکی (ساخت و ساز) و بازسازی اقتصادی متکی به برنامه ریزی از بالا به پایین و کلاً دولت مدارنه به اجرا درآمد و هرگز نتوانست بستر مناسب بازسازی روانی – اجتماعی را فراهم آورد عملاً درخواست های شهروندان از مسئولین تأکید بر جنبه های منفی این نظام برنامه ریزی است که در چندین شماره خبرنامه به طور مستمر گزارش شده است
پنج- طرح مدیریت واحد شهری که می توانست تا حدودی از بسیاری از پراکنده کاری ها و موازی کاری ها جلوگیری کند و زمینه ی مشارکت شهروندان در امر برنامه ریزی ، اجرا ، مدیریت ، ارزشیابی و تقسیم منابع را فراهم آورد با وجود تصویب هرگز به اجرا در نیامد.در بم و در میان ارگ کنگره عظیم معماری برگزار می شود و دستاوردهای عرصه ساخت کالبدی شهر به نمایش گذاشته می شود. اما نباید هرگز فراموش شود که در درون این ساختار فیزیکی تازه ساز تعامل میان افراد در درون ساختارهای خانوادگی ، شبکه های خویشاوندی ، روابط متکی بر مناسبات همسایگی ، اجتماعات محله ای و ... آسیب دیده از زلزله زخم خورده از فقر ، بیکاری ، اعتیاد و ... استمرار خواهد یافت که نیاز به توجه اساسی دارد. کودکان امروز در آینده ی نزدیک به عنوان شهروندان جوان به قضاوت خواهند نشست. مقامات مسئول در دستگاه های اداری دولت ، اعضاء شواری شهر ، سازمان های غیردولتی و نهادهای بین المللی

درگذشت استاد میرمیران ضایعه ای برای دانش و هنر معماری است . این واقعه را به معماران مسئول، مستقل و خردمند تسلیت می گویم

مدیر مسئول خبرنامه شهروندان و مشارکت
بازسازی ارگ و شهر بم دانش و صداقت حرفه ای
می طلبد


صبح سه شنبه به نمایشگاه کنگره معماری و شهرسازی می روم. روز آخر است و کمی دیر ، از همان ابتدا همه در حال جمع کردن هستند. فقط یکی از غرفه های کتاب در حال بستن نیست به نظر نمی رسد که پس از زلزله هنوز مجموعه ای علمی درباره بم چاپ شده باشد. اما گویا میراث فرهنگی یک گزارش کامل درباره 64 اثرتاریخی بم که هم اکنون به ثبت رسیده اند تهیه کرده است
دروازه های ورود غرفه ها گشت و گذاری در آثار تاریخی یزد است. اما من علاقمندم که ببینیم درباره بم چه کاری انجام شده است. گفته می شود پس از زلزله بنیاد مسکن با همه امکانات و بیش از 50 مهندس مشاور در بم حضور داشته اند ، به غرفه بم می رسم تقریباً خالی است نیمی از غرفه به کارهای مهندسین مشاور ستاوندساز اختصاص یافته است کلیه فعالیت هایشان را در بم بصورت ماکت و تصویر ارائه داده اند. انتظار می رود حداقل 30 تا 50 نیم غرفه دیگر نیز مشابه این گروه وجود داشته باشد ، اما چیزی دیده نمی شود. در سوی دیگر تصاویر زیبایی از خانه های پیشنهادی برای شهر بم توسط دو گروه مهندس مشاور دیگر ارائه شده است. تصاویر و طرح ها زیبا به نظر می رسد. اما در واقعیت بم چنین خانه هایی هنوز به چشم نمی خورد. آنچه در بم ساخته شده و کم کم به الگوی غالب هم تبدیل می شود خانه هایی است که بی شباهت به قوطی نیستند. گفته می شود همه ذهنیت و خلاقیت معمار در نهایت توسط مهندسین ناظر و به دلایل مختلف مورد بی توجهی قرار می گیرد و پس از آن همه تکیه بر هویت آنچه باقی مانده است ، همسانی نازیبای خانه هاست
مهندسین مشاور طراح بازار طرحی از بازار را ارائه داده اند که به نظر می رسد از کلیه نماهای شهری در حاشیه خیابان ها اوایل قرن حاضر در آن استفاده شده است و تلاش می شود که این بازار با معماری اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی که در حقیقت زمان ساختن آنها نیز هست ارتباط برقرار کنند. پیگیری اجرای این طرح ها با شهرداری و میراث فرهنگی است و مهندسین مشاور امیدوارند که این طرح ها صورت عملی نیز به خود بگیرند
به سوی ارگ می روم. احساس می کنم دوباره زنده شده است در این دو سال بارها به دیدارش رفته ام. هفته های اول برایم تصویری به عظمت فاجعه بود. به سان پرده سینمایی که 3 روز اول زلزله را می توان در آن به تماشا نشست ، بعد از روی پل چوبی در روزهای زیبای بهاری و در هوای بارانی به دیدارش رفتم و اکنون وقتی سنگفرش ها از زیر خاک به در آمده اند همان حس دوران قبل از زلزله را به من بازمی گرداند ، احساس می کنم در کوچه پس کوچه های یک شهر قدیمی که از تاخت و تاز ستوران و انسان و طبیعت بر جا مانده است و قدرت انسان را به رخ می کشد گذر می کنم
مهندس مهریار باستان شناس گرانقدری که در خردادماه 1383 درگذشت و مسئولیت باستان شناسی ارگ را برای مدتی کوتاه پذیرا شده بود می گفت: بر خلاف تصور بسیاری از مردم در مورد ارگ چیز زیادی از دست نداده ایم یعنی اگر بم نیاز به یک بازخوانی دارد باید دوباره دستی بر سر و روی آن کشید و چهره ی خاک آلودش را پاک کرد تا زیبایی اش دوباره آشکار شود ... در هجوم پی در پی اقوام مختلف به ایران ، تاریخ ما همواره خاک خورده است و ما خود زیر خاک بوده ایم و یا مجال سخن گفتن و بازگفتن تاریخ خودمان را نداشته ایم و یا هرگز نخواسته ایم فرصتی برای بازگویی و بازنویسی تاریخی داشته باشیم
دکتر میرفندرسکی ، استاد ارزشمند معماری نگران آن است که برخی ارگ فرو ریخته را بهشت باستان شناسی قلمداد کنند. او می گوید در دنیای امروز روشهای بسیار ارزشمند مرمت وجود دارد ( وی خود را به هیچ وجه کارشناس این رشته نمی داند) و ما می توانیم با استفاده از این روشها ارگ را که در حقیقت افتخار معماری ما به عنوان یک شهر خشتی بوده است از نو اما بسیار اصولی بازسازی کنیم
به نظر می رسد ، مرحوم استاد مهریار نیز در چنین تصوری با دکتر میرفندرسکی نزدیک است: « آنچه در ارگ وجود دارد و هنوز قابل دسترسی است مدارک و اسناد باستان شناسی است که می شود با موضوع سازی فضا و تکیه بر معیارهای درست مرمت امروزی جهان دوباره به ارگ پرداخت. این بار در ساختن دوباره ارگ ، ما به مدارک و مواد و مصالح و اسناد بسیار ارزشمندی دسترسی خواهیم داشت. در بازگشت مرد تاکسی ران از من می پرسد ، آیا ارگ را دوباره می سازند؟ برایش کمی توضیح می دهم اما ناگفته پیداست، ساختن و دوباره ساختن تماماً به همت آدمیان بستگی دارد. امیدوارم همتمان بلند باشد
کارشناس مسئول امور کودکان در بهزیستی

ک2995 کودک در مهدهای کودک شهرستان بم

زهرا عباس پور کارشناس مسئول امور کودکان در بهزیستی در گفت و گو با خبرنگار نشریه گفت: در کل شهرستان بم 58 مهد کودک وجود دارد که 22 مهدکودک شهری و 36 مهدکودک در کل مناطق روستایی است که از این تعداد 36 مهدکودک پس از زلزله با حمایت یونیسف به وجود آمده است
زهرا عباس پور در ادامه با بیان این مطلب که در حال حاضر 2995 کودک در مهدهای کودک شهرستان هستند افزود با توجه به حمایت ها و امکاناتی که یونیسف و بهزیستی در اختیار این مراکز قرار داده تعداد کودکان افزایش یافته است همچنین آموزشها نیز فرق کرده است
مسئول امور کودکان ، افزایش کودکان در مهدها و مؤثر واقع شدن آموزشها در این مراکز را حاصل آموزشهایی که توسط یونیسف و انجمن دوستداران کودک به مربیان داده شده ارزیابی کرد و افزود : در شرایط بحران این کودکان هستند که بیشتر از همه فراموش می شوند اما این دو سازمان با آموزشهایی که به مربیان دادند کمک کردند که کودکان در جایی تازه قرار بگیرند که
همسن و سالانشان حضور دارند و می توانند ابراز وجود کنند و در واقع تعامل اجتماعی آنان همچنان محفوظ بماند. عباس پور همچنین در پاسخ به سؤال خبرنگار ما مبنی بر اینکه ، کانکسهای یکی از مهدهای کودک همراه با کلیه وسایل رفاهی و آموزشی در آتش سوخت اما هیچ کمکی به این مرکز نشد گفت: بر اساس 4 تفاهم نامه ای که بین بهزیستی و یونیسف امضاء شد یونیسف هیچ تعهدی را در برابر این مسئله نداشته و با توجه به امکانات موجود در بهزیستی تنها توانستیم به این مرکز یک کانکس و یک سری وسایل و تجهیزات آموزشی بدهیم همچنین پیگیر این مسئله هستیم که کانکسهای مهدهای کودک را بیمه کنیم
وی ادامه داد: سال 82 و 83 حقوق مربیان بر عهده یونیسف بوده اما از فروردین 84 با امضای تفاهم نامه حقوق مربیان به صورت درصدی از طرف یونیسف و بهزیستی پرداخت می شود. آخرین پرداخت صورت گرفته 25 درصد آن از طرف یونیسف و 75 درصد آن از طرف بهزیستی بوده است و در سال جدید پرداخت حقوق مربیان بر عهده مدیران است
عباس پور در پایان یادآور شد : والدین بدانند که از مهدهای کودک دیگر هیچ حمایتی نمی شوند پس برای اینکه مهدهای کودک پایدار بمانند والدین باید در پرداخت شهریه با مهدهای کودک همکاری داشته باشند
در پایان از همه مدیران و مربیان که در سخت ترین و بدترین شرایط کمال همکاری را با ما داشته اند تشکر و قدردانی می کنم
رشیدی فرد ، شیهکی
صدای قربانیان 5

پدیده های نگران کننده

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : بی توجهی مسئولین نسبت به افرادی که زمین ندارند
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: مسطح نبودن کوچه ها و آسفالت نبودن آنها و وجود خاک زیاد در کوچه ها
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: خاکی بودن کوچه ها
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: خاکی بودن کوچه ها
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: زمانی که بچه بودم پدرم فوت کرد من اصلاً پدرم را به خاطر نمی آورم مادرم دیپلم دارد اما بیکار است فقط هزینه ای که کمیته امداد می دهد تنها درآمد ماست و به اندازه ی خرجمان نیست مادرم کلاسهای آرایشگری و کامپیوتر رفته است اما چه فایده که یا کار نیست یا اگر باشد باید کلی پول هزینه کند که ندارد
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: پدر من معتاد است و از مادرم جدا شده است من و برادرم نزد پدرم زندگی می کنیم و اعتیاد پدرم ما را خیلی نگران کرده است
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : تا الان که مدت زیادی از زلزله می گذرد ما هنوز در کانکسی که در زمین یکی از آشنایان زده ایم زندگی می کنیم و تا به حال نتوانستیم زمینی برای ساخت و ساز تهیه کنیم
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: هنوز در کانکس زندگی می کنیم
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: وجود نداشتن امنیت ، دزدی
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:من دیپلم گرفته ام و بیکار هستم به همین دلیل پدرم مرا مجبور کرد که با یک مرد 54 ساله ازدواج کنم اما من مقاومت کردم ولی آخر چه می شود اگر بیکار باشم باید با فردی معتاد یا کسی که از خودم چندین سال بزرگتر است ازدواج کنم
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: اعتیاد پدر و مادرم که باعث شده خواهرم هم معتاد به دنیا بیاید
انتظارات از همسایگان

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : اعتماد داشتن به یکدیگر و رفت و آمد کردن با همسایگان
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: با هم رفت و آمد کنیم و با دختران همسایه درس بخوانیم
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: با دخترانشان دوست شویم و با هم به مدرسه برویم
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: با هم دوست باشیم
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: به بچه هایشان بگویند که اینقدر ما را اذیت نکنند آنها فکر می کنند حالا که من پدر ندارم می توانند هر چه که دلشان خواست به من بگویند
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: به ما محبت کنند
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : ما را بیشتر درک کنند
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: ماشینهای خود را وسط کوچه پارک نکنند تا راه بسته شود
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: حقوق همدیگر را رعایت کنند
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:انتظاری ندارم
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: آنها هم مثل خویشاوندان جلوی بچه هایشان را می گیرند که با ما بازی نکنند خودشان هم معتاد هستند اما بچه ها سالم هستند



پدیده های ناامید کننده

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : وجود کارگران غیربومی و معتاد در بم
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: نداشتن پدر و مادر ، از دست دادن هر دو بسیار سخت و ناگوار است
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: از دست دادن پدر و مادر و اعتیاد و بیکاری برادر
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: از دست دادن پدر و مادر و خواهر و برادر
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: نمی دانم با وجود از دست دادن پدر و مادر سرنوشت من و برادر م چه می شود
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: به علت اینکه مادرم در کنارم نیست خیلی ناامید هستم هیچ کس به ما توجهی نمی کند
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : پدرم کارگر است و به علت ضربه ای که در زلزله به پاهایش خورده پاهایش در د می کند و نمی تواند زیاد کار کند و هر چند روزی که کار می کند بیش از خرج و مخارج مدرسه ی ما نمی شود و فکر می کنم که ما هیچ وقت نمی توانیم زمین تهیه کنیم و تا زنده ایم باید در کانکس زندگی کنیم
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: آینده ی جوانان درس خوانده ، چون هیچ کاری برایشان نیست
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: نداشتن امکانات تفریحی و ورزشی، بیکاری ، رسیدگی نکردن به افراد بی سرپرست
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:آیا این ناامیدی نیست که یک دختر جوان زیر بار یک ازدواج اجباری برود
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: اعتیاد خواهر دو ساله ام او چگونه در آینده به مدرسه می رود ، حتی خاله ام هم معتاد است

انتظارات از مسئولین

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : تصمیمی در مورد افرادی که در اردوگاهها زندگی می کنند و زمین ندارند و نمی توانند پول اجاره خانه دهند بگیرند
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: هر چه زودتر ساخت و ساز تمام شود و شهر بم ساخته شود همه ی اداره ها کمبود نیرو را از افراد بمی تأمین کنند
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: هر چه زودتر شهرمان ساخته شود
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: هر چه زودتر شهر بم ساخته شود
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: مادرمان را سر کار ببرند و نگذارند که فشارهای زندگی او را از پا در بیاورد این حرفها را مادربزرگم می گوید
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: به فکر ما بچه ها باشند ما را تنها نگذارند برای ما خانه بسازند تا بیش از این رنج نکشیم
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : من به عنوان یک عضو کوچک از مسئولین خواهش می کنم که یک زمین کوچک برای ساخت و ساز به ما بدهند تا ما هم بتوانیم مثل بقیه در خانه زندگی کنیم
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: هر چه سریعتر شهر را بسازند
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: اماکن مذهبی را هر چه سریعتر بسازند به قولهایی که به مردم داده اند عمل کنند
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:چرا برای ما کار نیست؟ برای هر کاری باید پارتی داشته باشی اگر نداشته باشی اصلاً به آدم احترام نمی گذارند
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: چرا افراد معتاد را جمع نمی کنند و جلوی آنها را نمی گیرند




انتظارات از اعضای خانواده

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : احترام گذاشتن به یکدیگر ، صحبت کردن با اعضای خانواده
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: محبت ، دوستی ، صمیمیت
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: بیشتر با هم دوست باشیم
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: به من محبت کنند و بیشتر دوستم داشته باشند
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: خانواده ی پدری ما را کمک کنند و نگذارند که مادرم اینقدر در رنج باشد
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: از پدر و مادرم می خواهم که به فکر من و برادرم باشند و ما را درک کنند
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : اعضاء خانواده ی من هم مثل من در ناامیدی و یأس به سر می برند و از پدری که یک کارگر است و پاهایش درد می کند چه انتظاری می توان داشت
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: مرا در درس خواندن کمک کنند
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: انتظاری ندارم
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:آنها هم مثل من صبر کنند فکر می کنند اگر من ازدواج کنم مشکل من حل می شود نه ، بلکه مشکل من چند برابر می شود
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: اگر پدر و مادرم خودشان می خواهد از مواد مخدر استفاده کنند لااقل خواهرم را نزد دکتر ببرند و او را ترک دهند
کارهایی در طی دو سال گذشته باید انجام می شد، ولی انجام نشده است

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : ساخت و ساز می بایست سریعترانجام بگیرد
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: روند ساخت و ساز کند است و نیروهای بومی در ادارات بم جذب کار نمی شوند
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: خانه ها می بایست هر چه زودتر ساخته شود اما هنوز ساخته نشده است
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: هنوز خانه ها ساخته نشده اند
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: ساختن شهربازی ، فضای سبز ، خانه ها
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : ایجاد فضای سبز برای تفریح بچه ها ، واگذاری زمین به کسانی که توانایی مالی ندارند ، آسفالت کوچه ها ، ما بچه ها زمانی که به مدرسه می رویم گرد و خاک زیادی بلند می شود و من که بیماری آسم دارم واقعاً اذیت می شوم
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: ساختن پارک ، فضای سبز ، کتابخانه
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: ساختن اماکن مذهبی و تفریحی
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:جذب نیروهای بومی به جای غیربومی ها
*
زن، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: معتادها را از گوشه ی خیابان ها جمع نکردند



انتظارات از خویشاوندان

زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان : رفت و آمد کنند و از حال یکدیگر باخبر شوند
*
زن ، 15 ساله ، دانش آموز دبیرستان: محبت و رفت و آمد داشته باشند و با دختران آنها دوست باشیم
*
زن ، 7 ساله ، دانش آموز ابتدایی: به ما کمک کنند تا ما هم زندگی کنیم
*
زن ، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: خویشاوندان خانه ی ما بیایند و ما هم خانه ی آنها برویم
*
زن ، 11 ساله ، دانش آموز ابتدایی: آنها که از وضعیت ما خبر دارند پس چرا به مادرم کمک نمی کنند از دایی و عموهایم می خواهم که در زندگی به مادرم کمک کنند
*
زن ، دانش آموز ابتدایی: هیچ انتظاری ندارم
*
زن ، 8 ساله ، دانش آموز ابتدایی : خویشاوندان هیچ کدام به فکر ما نیستندو هر کسی گرفتار کار خودش است و ما فقط در حد یک محبت دیگر هیچ انتظاری از آنها نداریم
*
زن ، 13 ساله ، دانش آموز راهنمایی: با هم رفت و آمد کنند
*
زن ، 19 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار: انتظار خاصی ندارم
*
زن ، 20 ساله ، مجرد ، دیپلم ، بیکار در جستجوی کار:انتظاری ندارم
*
زن، 10 ساله ، دانش آموز ابتدایی: به خاطر اعتیاد پدر و مادرم همه با ما طور دیگری رفتار می کنند حتی اجازه نمی دهند بچه هایشان با ما بازی کنند
جوانانی که بیکار می شوند

شهریور ماه 83 ، 10 مرکز به نام کانونهای فرهنگی ، تربیتی خضراء با حمایتهای مالی یونیسف و زیر نظر بهزیستی افتتاح گردید که این کانونها بیشتر جهت جذب کودکان ایتام بود اما سایر افراد هم از خدمات آموزشی این مراکز استفاده می کردند و در محله هایی که قرار داشتند پسران تا سقف 18 سال و دختران در سنین بالاتر اوقات فراغت خود را در این مراکز می گذراندند تا این که در اسفندماه 84 به گفته ی موسی زاده رئیس بهزیستی شهرستان بم ، برنامه ی پشتیبانی و پاداش تشویقی پرسنل مراکز که به عهده ی یونیسف بود به اتمام رسید و تمدید هم نشد
البته در پاییز 84 ، از مجموع 10 مرکز ، 5 مرکز را کانونهای پرورشی عهده دار شدند که نیروی خودشان را جایگزین نیروهای کانونهای خضراء کردند و تعدادی که به این طریق جذب کار شده بودند بیکار شدند و 5 مرکز دیگر که زیر نظر بهزیستی بودند که حمایت های مالی این 5 مرکز تا پایان سال 84 ادامه داشته و در حال حاضر بلاتکلیف هستند
این در حالی است که رئیس بهزیستی شهرستان به دلیل فرا رسیدن ایام تابستان و اوقات فراغت دانش آموزان تصمیم بر این گرفته که کانونها را تا اول مهرماه در اختیار مقاومت بسیج ، سازمان تبلیغات اسلامی و ارشاد قرار دهد که آنها از نیروهای خودشان استفاده و فعالیتشان را شروع کردند
وی همچنین به دلیل توقف کارکانونها با کادر خودشان را عدم بودجه ی مورد نظر بیان کرد و گفت: اگر بودجه تأمین می شد این مراکز را نگه می داشتیم ولی به لحاظ اینکه بودجه تحقق پیدا نکرده مجبور به تغییر شیوه ی اجرایی شدیم به این شکل که از بین مربیان کانونها ، افراد بی سرپرست یا معلول را انتخاب و گروهی به نام گروه همیاران تشکیل دادیم که در حال حاضر به صورت سیار فعالیتشان را شروع کردند
اما این سؤال پیش می آید سایر افراد چطور؟ چگونه بعد از گذشت قریب به دوسال مدیران و مربیان این مراکز بیکار شوند؟
رشیدی فرد ، شیهکی

کودک و امید

دکتر تنها واژه ای است که مرا آزار می دهد از وقتی که بچه بودم همه می گفتند آقای دکتر ، زندگی آنطور که می خواستم پیش می رفت ، بهترین دانش آموز مدرسه شدم تا جایی که همه ی پسرهای فامیل خود را جدا از من می دانستند و آرزو داشتند که من با آنها حرف بزنم یا اینکه خانه شان بروم ، انگار من تنها فرزند خانواده بودم تمام توجه پدر و مادرم به من بود ، زمانی که خیلی ها شاید از داشتن پسر ناراضی بودند برای این که از آینده شان می ترسیدند من افتخار پدرم بودم ، با وجود اینکه دوم دبیرستان بودم اما ذهن و فکرم را آماده ی کنکور کرده بودم ، اینجا بود که یکباره تمام غرورم فرو ریخت و در برابر آنهایی که قبلاً الماس زرینی بودم خارترین آدم شدم و امروز آنها به من می خندند و من شدم مثال زندگی دیگران چرا که آنگاه که زلزله شد و دیوارهای خانه مان خواهر و برادرهایم را از من گرفت ولی من که ساعتها زیر آوار مانده بودم زنده ماندم اولین کاری که کردن دنبال کتابهایم زیر آوارها گشتم و تمام کتابهایم را هر چند که پاره شده بودند جمع کردم برای رفتن به مدرسه به خوابگاه شبانه روزی در کرمان رفتم ولی رشته ی تجربی را نداشتن مجبور شدم برگردم بم و در انتظار بازگشایی مدارس بمانم ، در طول این مدت کوتاه اتفاق های زیادی افتاد زمانی که مردان در خانه ها در کنار همسرانشان به کشیدن مواد مخدر مشغول شدند و کودکانی که معتاد به دنیا می آمدند و پدران و مادرانی که نسبت به کودکانشان بی تفاوت بودند این مسائل بود که ذهن مرا نیز دگرگون کرد و من به دلیل اینکه در خانه کسی نبود که با او حرف بزنم به خانه ی همسایه ها و فامیل های نزدیک می رفتم و کم کم با مواد مخدر آشنا شدم تا جایی که الان من معتاد شده ام عزیز دردانه ی بابا شده یک انگل جامعه که فقط مرگ او را به مرز خوشبختی می رساند
رشیدی فرد ، شیهکی

مشکلات کودکان

مینا . ر هستم 14 سال سن دارم تا کلاس اول راهنمایی درس خوانده ام و پس از آن به دلیل فقر شدید مالی نتوانستم ادامه تحصیل دهم دیگر خواهر و برادرانم هم فقط در حد خواندن و نوشتن سواد دارند. ما نانوایی می کنیم و درآمدی که از این راه عایدمان می شود صرف اعتیاد پدرمان می شود. ما تحت پوشش هیچ نهادی قرار نداریم از مسئولین می خواهیم که به فکر ما کودکان کار باشند
**
زهرا 15 سال سن دارد او می گوید در سال اول دبیرستان درس می خوانم اوایل زندگی خوب و راحتی داشتیم پدرم کارگر بود با اینکه درآمد ناچیزی داشت ولی زندگی خوب و خوشی داشتیم ولی بعد از زلزله به دلیل فوت پدر و برادر بزرگم دیگر احساس راحتی نمی کنیم . دو برادرم دانشجوی دانشگاه آزاد هستند هزینه ی سرسام آور دانشگاه و هزینه ی تحصیل من بر عهده ی مادرم است او از طریق نانوایی مخارج ما را تأمین می کند البته کار او جوابگوی این هزینه ها نیست ما تحت پوشش کمیته امداد قرار داریم . نگرانی من از این است که با این مشکلات مالی نتوانم ادامه تحصیل دهم. از مسئولین می خواهم که به فکر خانواده هایی مثل ما باشند.
صدیقه جزینی زاده
**
اکبر . ر هستم 17 سال سن دارم از 14 سالگی در حین تحصیل کار می کردم موفق شده ام دیپلم بگیرم پدرم کارگر بود و درآمد کافی برای تأمین مخارج زندگی مان نداشت من هم کار می کردم و کمک خرج خانواده ام بودم حالا هم دیپلم گرفته ام هر جا دنبال کار می روم کار مناسبی پیدا نمی کنم سرمایه ی کافی هم ندارم که بتوانم کاری را شروع کنم دوست دارم ادامه تحصیل دهم ولی به دلیل عدم توان مالی حتی نمی توانم کتابهای تستی کنکور را تهیه کنم از مسئولین خواهشمندم که بیشتر به فکر ما جوانان باشند حداقل یک وام در اختیار این قشر بگذارند که بتوانند برای یک کار مناسب سرمایه گذاری کنند
زینب جزینی زاده
کودک کار و ناامیدی های او


گفتن حقیقت برایش سخت است اما ... 8-7 ساله بودم که همه چیز داشتیم بهترین زندگ (خانه ، ماشین ، باغ) خانه مان در سنگستان بود اوایل نمی دانستم که چرا پدر و مادرم با هم دعوا می کنند اما بعد از مدتی پدرم ماشین را فروخت بعد باغ و خانه مان را همینطور ، متوجه شدم که پدرم اعتیاد پیدا کرده زندگی با آن عظمت را از دست دادیم پدرم مهارتهای زیادی داشت اما به دلیل اعتیاد از هیچ کدام استفاده نکرد اختلافات بین پدر و مادرم زیاد شد تا این که روزی مادرم به خانه ی پدرش رفت و یک هفته هم برنگشت و پدرم به بهانه ی کار به جیرفت رفت بعد از مدتی متوجه شدیم پدر ازدواج مجدد کرده و به همین دلیل اختلافات بین پدر و مادرم بالا رفت پدرم به دلیل خلاف در مواد مخدر به زندان افتاد و پدربزرگم من و سه خواهرم را پیش خودش برد پدرم بعد از آزادی از زندان دوباره همان کار قبلی خودش را تکرار کرد و این بار پدربزرگم کوتاه نیامد و با او صحبت کرد و پدر و مادرم از هم جدا شدند زمان وقوع زلزله ما پیش پدربزرگ مادری ام بودیم که روزگار به من رحم نکرد مادر ، دو تا از خواهرهایم و پدربزرگم را از من گرفت من ماندم با یک خواهر و دنیایی تاریک ، اکنون دچار بیماری آسم شده ام مدتی برای اینکه مخارج زندگی ام را تأمین کنم در یک کارگاه تیرچه زنی کار می کردم ولی به خاطر شدت بیماری ام از آنجا بیرون آمدم بعد با چند نفر دیگر آجرهایی را که زیر آوار بودند بیرون می آوریم تا بعد از ظهر می بایست 6 هزار آجر را بیرون می آوردیم ولی بخاطر بیماریم زیاد جایی به کارم نمی گیرند از پدرم خبری ندارم ، می دانم مادرم مرده است خواهرهایم دیگر برنمی گردند دلم قانع است اما من پدر دارم ولی نمی دانم کجاست و آیا برای من و خواهرم ارزش قائل است من خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم من قبلاً شارگرد زرنگی بودم حال دچار فراموشی شده ام زنده ماندن کسی که نه جایی برای زندگی کرد نه سالم است تا کار بکند چه فایده ای دارد وووووو
شیهکی ، رشیدی فرد

کودکان و انتخاب های ممکن

سه چهار سال بیشتر نداشتم که پدرم را از دست دادم ما یک خانواده ی فقیر با جمعیت زیاد بودیم مادرم از طریق نان پختن مخارج زندگی مان را تأمین می کرد مادرم یک خوشبختی داشت و آن این بود که 9 فرزندش آدم های سالمی بودند و سختیهای مادر را می دیدند در عوض سعی می کردیم که درسمان را بخوانیم ما ابتدا در یک اتاق استیجاری با 11 نفر جمعیت شاید باور کردنش برای شما مشکل باشد ، زندگی می کردیم ولی خوشحال بودیم که همگی در کنار هم هستیم زمانی پیش می آمد که نان شب برای خوردن نداشتیم ولی راضی به رضای خداوند بودیم بچه بودیم اما روزگار ما را مانند آدم بزرگ کرده بودند صمیمیتی که بین خواهر و برادرهایم بود غیرقابل توصیف بود تا این که خواهر بزرگم سرکار رفت البته حقوق زیادی نمی گرفت ولی همان را پس انداز کرد تا یک قطعه زمین خریدیم بعد کمیته ی امداد برایمان دو تا اتاق ساخت وقتی که به خانه ی خودمان رفتیم نفس راحتی کشیدیم خدا مستأجری را برای هیچ کس نیاورد من و برادر دو قلویم تصمیم جدی گرفتیم که درس بخوانیم و یک زندگی خوب برای مادرمان که بخاطر ما تمام جوانیش را خراب کرده بود بسازیم در مدرسه اگر بچه ها لباس های شیک می پوشیدند وبعضی ها هفته ای یک بار لباس و کفش عوض می کردند و یا خوراکیهای جورواجور می خریدند اگر بگویم که من ناراحت نمی شدم دروغ گفته ام ولی خوب چه کار می شود کرد هر کس یک جوری زندگی را می گذراند با پشتکاری که در درس خواندن داشتیم من و برادر دوقلویم در رشته ی فنی دبیرستان کرمان قبول شدیم بعد از دیپلم گرفتن برای دانشگاه امتحان دادم که چون دانشگاه آزاد قبول شدم و هزینه بالا بود نتوانستم به دانشگاه بروم به همین دلیل به همراه برادرم تصمیم گرفتیم که کار آرموتور بندی انجام بدهیم که هم کمکی به مادرمان شده باشد و هم یک مقدار پس انداز داشته باشیم که بتوانیم به دانشگاه برویم این را می خواهم بگویم دنیا محل آزمایش است مهم این است که ما آدمها جلوی خدا شرمنده نباشیم
شیهکی ، رشیدی فرد

مهران، خاطره ماندگار (عشق به آموختن) است
تلفن زنگ می زند ، مدیر مرکز فرهنگی مهران «پشت رود» می گوید قرار است کسی برای دیدار از کتابخانه مرکز بیاید ، مرکز فرهنگی مهران تقریباً دو سال است که در پشت رود تأسیس شده است این مرکز توسط سازمان غیردولتی امداد بین الملل راه اندازی شد و شامل یک مرکز کامپیوتر ، کتابخانه و یک چادر بزرگ برای سینما است. مرکز دارای یک صندوق خرده وام دهی نیز است که در طی 18 ماه گذشته بیش از 300 عضو ثبت نام کرده است و با پس انداز اعضا و حمایت مالی خیرین 180 وام 200-700 هزار تومان و 280 وام 50 هزار تومانی پرداخت کرده است. ساعتی طول نمی کشد ، مردی با موی سپید به مرکز قدم می گذارد خود را «مافی» از شواری کتاب کودک معرفی می کند ، بلافاصله او را به خاطر می آورم. در جمع مدیر مرکز ، مسئول کتابخانه و مربی بدنسازی از کارمان می پرسد ، وقتی برایش توضیح می دهیم ، اولین هدف ما در این فعالیت ایجاد انگیزه برای یک کار گروهی سرشار از اعتماد بوده است و به ویژه در 6 ماه اخیر تلاش کرده ایم با همت اهالی و داوطلبان این مرکز را به خوبی اداره کنیم چهره اش می درخشد
از ما می پرسد آیا می دانید چرا نام این مرکز مهران است. با حدس و گمان پاسخ می دهیم شاید نام خیری باشد که هزینه راه اندازی مرکز را فراهم کرده است و او داستان یک تلاش پایدار 50 ساله را برای ما بازگو می کند. او از مدارسی سخن می گوید که در سال 1334 به همراه همسرش در تهران راه اندازی کرده است مدارسی به نام «مهران» که کتابخوانی جزء اصلی این مدارس بوده است و جزء شروط ثبت نام تهیه کتابهای مناسب برای کتابخانه مدرسه و کلیه درآمدهای حاصل از مدرسه را برای خرید کتاب اختصاص می دادند و در فاصله 20 سال بالغ بر 11 هزار جلد کتاب در کتابخانه گردآوری می شود. بسیاری از دانش آموزان این مدرسه امروز در سراسر دنیا از شخصیتهای انسان دوست و دانشمند هستند و در حقیقت هزینه مرکز با همت آنها تهیه شده است و به یاد خاطره ارزشمند او توضیح می دهد که در سال 1341 با جمعی از بهترین و علاقمندترین کارشناسان کودک از جمله خانم توران میرهادی ، شورای کتاب کودک تأسیس می شود و بیش از 40 سال است که این شورا در تلاش برای تدوین و تشویق بهترین آثار کودک می باشد
حضور او در بم نیز به دلیل عضویت در شورای کتاب است. شورای کتاب کودک به درخواست و هزینه یونیسف 30 مدرسه در بم را با 50 هزار کتاب تجهیز کرده است او اعتقاد دارد وجود کتاب در مدارس بچه ها را به تنهایی کتابخوان نمی کند ، آنچه مهمتر است وجود یک کتابدار ، معلم عاشق و علاقمند به کتاب است که بچه ها را به سمت کتاب ها جذب کند. در پایان او شور و اشتیاق موجود در داوطلبان مرکز را ستایش می کند و هنگامی که از او می خواهیم دستنوشته ای برایمان به یادگار بگذارد به فروتنی پاسخ میدهد و اضافه می کند ، من فکر می کنم شما که چنین شور زندگی در وجودتان موج می زند باید برای من چیزی بنویسید
رویا اخلاص پور

بم در آئینه خبرگزاری

ساخت مدرسه امداد و نجات در بم امسال به پايان مي‌رسد

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۱/۳۰
‪ا۵۷۹۹ واحد مسكوني تاكنون در بازسازي شده است


؟ ؟ ؟ ؟


تاکسی داران بروات در انتظار تسهیلات

تاکسی داریم که جزء ناوگان حمل و نقل مسافربری برواتیم و زیر نظر واحد تاکسی رانی بروات هستیم. بعد از زلزله 5 دی ماه بم از همان دقایق اولیه در خدمت همشهریان خود بودیم بدون هیچ چشم داشتی
--
تاکسی داریم و خود را خدمتگزار مردم می دانیم بعد از زلزله بیشتر ادارات به پرسنل خود خدمات زیادی دادند اما واحد تاکسی رانی دریغ از یک کمک کوچک آیا واقعاً با توجه به حساس بودن کار تاکسی داران واحد تاکسی رانی آنقدر ضعیف است که نمی تواند به مشکلات ما رسیدگی کند و یا مسئولین به این واحد اینقدر بی توجه هستند که هیچ کمکی در اختیار این واحد نمی گذارند
--
تاکسی داریم : در شهر بم غریب افتاده ایم روزی یک بار ایستگاه ما را عوض می کنند یک روز کنار اداره ی پست ، یک روز روبروی اداره ی پست ، حالا هم داخل کوچه روبروی شهردای ، کوچه ای پر از آب و گل است این روزها خیلی از بهداشت محیط صحبت می شود ، حال ایستگاه بروات مملو از گل و لای و پشه و مگس است که باعث ناراحتی همه ی مسافرین می باشد کوچه
تاریک است دریغ از یک لامپ ، بخصوص شبها برای خانمها خیلی خطرناک است
--
تاکسی داریم که بعضی از این ها فرسوده هستند و هنوز برای تعویض آنها مسئولین اقدامی نکرده اند البته شهردار بروات قول داده به همین زودی ها تعدادی از تاکسی های فرسوده عوض می شوند خدا کند که اینطور شود
--
تاکسی دار بودیم ، وجود ماشینهای شخصی برای جابجایی مسافرین و نبود نظارت دقیق بر این کار راه طولانی جاده ای با آسفالت پر از چاله باعث شد که تعدادی از این تاکسی داران به بم منتقل شوند مگر چقدر درآمد تاکسی داران است که هفته ای یک بار جلوبندی ماشین را عوض کنند راه طولانی و استهلاک بالا در جاده ای مناسب برای شتر سواری
تاکسی داریم ، خیلی حرف برای گفتن داریم ولی کو گوش شنوا
شیهکی ، باقری


سيد هادي مير ميران از استادان برجسته معماري كشور در گذشت

اصفهان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۱/۳۱
» سيد هادي مير ميران« استاد برجسته معماري ايران، روز گذشته بر اثر بيماري سرطان مغز استخوان در آلمان درگذشت.
استاد ميرميران درسال ‪ ۱۳۴۷ و پس از پايان تحصيل، فعاليت حرفه‌يي‌اش را آغاز كرد و با تاسيس شركت ملي ذوب آهن ايران - اصفهان، ‪ ۱۰ سال مسوول كارگاه معماري و آتليه‌ي طراحي معماري و شهرسازي اين شركت شد.
ميرميران‌مشاور امور معماري و شهرسازي شهر (بم) بود و طرح توسعه شاه‌چراغ و بازسازي محوطه ارگ كريم‌خاني شيراز را نيز در دست داشت. استاد هادي مير ميران به تازگي از رييس جمهوري اسلامي ايران نشان درجه‌ي ‪ ۱هنري كشور را دريافت كرده بود. به گفته‌ي خيلي‌هااو( مارسل دوشان) ايران‌است و تصاويرماكت‌هاي ساختمان‌هاي اجرا شده و نشده، خود حاكي از اين مدعاست

0 Comments:

Post a Comment

<< Home