Wednesday, January 04, 2006

NEWS LETTER OF BAM 40


بنی آدم اعضای یکدیگرند
شماره 40 ، چهارشنبه 14 دی ماه 1384

در این شماره می خوانید
مشکلات مردم
صدای نوجوانان
انجمن نخل بم
و
.
.
.

سرمقاله

از 5 دی تا 5 دی

الهام رشیدی فرد، اندوه فضای 5 دی ماه امسال را در بم به روشنی تصویر کرده است. و رضا ذاکری همین فضا را در بروات نشان داده است. و مشترک هر دو گزارش حضور مقامات کشوری، استانی و محلی است که در مراسم حاضرند و حتماً برای عرض تسلیت آمده اند
روح الله باقری و حلیمه شیهکی در این شماره از پایان یافتن پروژه های مراکز بهداشتی درمانی و آموزشی گزارش کرده اند که با بودجه سازمان های غیردولتی خارجی و واحدهای سازمان ملل برپا شده است
صدیقه و زینب جزینی زاده از کودکی نوشته اند که با وجود از دست دادن پدر و مادر هنوز سرپرست قانونی ندارد. و از بی توجهی مسئولین
گله مند است و عصمت پاپلی از مشکلات بیکاری جوانان گزارش نوشته است
فروزان و الهام رشیدی فرد، از وعده های وام ازدواج نوشته اند که به جوانان بم داده شده است و به همین امید جوانان بدون شغل و سرپناه ازدواج کرده اند در حالی که دریافت وام نیز به سادگی ممکن نیست
فرزانه و سمیرا جزینی از سالمندان نوشته اند که با از دست دادن نزدیکان در کنار خویشاوندان زندگی می کنند و از نبود آسودگی و آرامش و همزبانی در رنجند
حلیمه از نبود امکان برای ورزش بانوان گزارش داده است و اینکه چگونه این نیاز ساده بدون پاسخ مانده است
برای آنکه به تصویرزنده و جانداری از مناطق آسیب دیده از زلزله دو سال پس از فاجعه دست پیدا کنیم خواندن یادداشت های نوجوانان در این شماره پیشنهاد می شود

مینا میرزایی از اداره و خانه هایی که هنوز آواربرداری نشده و در محله آنان عرصه را بر زندگی ساکنان تنگ کرده است نوشته است
از مشکلات کودکانی در محله شان نوشته است که علاوه بر اندوه از دست دادن پدر، نگرانی کار موقت مادر، از احساس عدم اطمینان به آینده می گویند
و اینکه بهزیستی برخلاف قول ها و تبلیغات پرداخت کافی و منظمی به آنان ندارد. و کمک سازمان های غیردولتی هرچند منظم تر است اما به هر حال این کودکان از رسیدن به حداقل نیازهایشان محروم مانده اند
الهام، ابوالفضل و نرگس از همسایه ای نوشته اند که از محل کارش اخراج شده است و سایه این وضعیت نه تنها برای کودکان خودش بلکه بر کودکان همسایه نیز سایه افکنده است
الهام، اکرم و راضیه از نبود امکانات بازی در محله شان می گویند و اینکه آرزوی کوچه هایی پاکیزه دارندووو
آیا این وضعیت دو سال پس از زلزله شایسته شهروندان است؟ و دانش امروز و ثروت جامعه برای آنان پاسخی ندارد؟
در شماره های گذشته از مشارکت شهروندان در برنامه ریزی، اجرا، مدیریت، تقسیم منابع و ارزشیابی نوشته ایم و از طرح مدیریت یک پارچه خدمات شهری که به درجه ای این وضعیت را بهبود می دهد. و نوعی هماهنگی بین بخشی در دستگاههای اداری دولت به وجود می آورد. به هر حال تا چند سال مقامات می توانند از 5 دی تا 5 دی سال بعد، بی اختیار کردن شهروندان، و ناتوان فرض کردن آان، را مبنای عمل خود قرار دهند. و بدون حضور نهادمند شهروندان تصمیم بگیریند و به نام آنان هزینه کنند. و سال آینده مانند امسال و سال گذشته بر گورهای جان باختگان برای عرض تسلیت حاضر شوند؟

گزارش مراسم سالگرد

ثانیه ها چه زود می گذرند و ما نظاره گر گذر زمان هستیم اینک دو سال گذشته است و پرستوهای مهاجر رفته اند واین ما هستیم که نشسته ایم و غروب غم انگیز را نظاره می کنیم هنوز اشک غم بر گونه های همه نقش بسته است هنوز هیچ کس نتوانسته باور کند مردابی را که همه در آن غرق شده اند هنوز کسی باور نکرده برگهای درخت سبز بهاری ریخته شده اند و خزان ، همه این سرزمین را فراگرفته است هنوز باور نکرده اند دوری عاشقی را که با صدای دل انگیزش بر بام شهر ما طنین می افکند. همه این ها را در چهره مردم می توان دید. اکنون همه دومین سالگرد لاله های پرپرشده باغ عشق را گرفته اند اکنون همه می دانند عشق یعنی چه و دوری از آن یعنی چه ، غم یعنی چه و در دام غم افتادن یعنی چه. در این روزی که آسمان رنگ غم گرفته و ابرهای سیاه سرتا سر آسمان را پوشانده است و آسمان می خواهد گریه کند اما قدرت باریدن اشک را ندارد و غم را در خود پنهان کرده که به صورت ابرهای تیره نمایان می شود اینجا بهشت زهرا است همه آمده اند به دیدار عزیزان از دست رفته اما کجاست چشمانی که بتوانند عشق را ببینند همه دسته دسته پا بر خاک می گذارند تا یکبار دیگر غمی را که بین همه تقسیم شده بود نظاره گر آن باشیم اینجا کودکی را می بینم که با آوای دلنشین مادر را صدا می زند اما کجاست مادری که جوابش را بدهد پدری را می بینم که می گوید آه کجاست فرزند جوانم آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم اما حالا در خاک خفته است و جوابم را نمی دهد اینجا دخترکی نشسته و چشم انتظار است که ببیند پدر و مادر و خواهر و برادرش را ولی افسوس که همه وداع کرده اند و امیدی به بازگشت آنها ندارد فقط از سوز دل ناله می کند که کاش می توانستم لحظه ای می دیدم عزیزان خفته در خاک را
و بالاخره در اینجا جمعیتی است با جامه های سیاه بر تن و شاهد قیامتی هستند که همگی مرده اند هیچ کس از جمعیت سؤال نمی کند فقط خودشان نظاره گر غروبی هستند که بر سرزمینشان حاکم شده است و اینکه آیا می شود غروب را پنهان کرد یا نه چشم دل دوخته اند به آینده ای که نمی دانند پایانش چگونه است
همه حضور دارند مقامات شهر و استان در مراسم بزرگداشت عزیزان سفر کرده بعد از عرض تسلیت به بازماندگان ، از خداوند خواستند که به همه بازماندگان صبر جمیل عطا کند و از مردم خواستند که بازسازی را جدی تر بگیرند
الهام رشیدی فرد
****
دوشنبه 5 دی ماه 1384 است. روزی که خاطره ای غمبار برایمان تداعی می شود. خاطره ای که دو سال پیش ارمغانش برایمان یک عمر به سوگ نشستن عزیزانمان بود. دو سال می گذرد اما هنوز در باور کردن یا نکردن این مصیبت بزرگ مانده ایم
چه بسیارند پدران و مادرانی که هنوز چشم انتظار بالیدن شقایق و هزاران شقایقند که قبل از چشیدن معنی واقعی زندگی ، روزگار با چهره ای پر از خاک و موهای طلایی و سیمایی به مظلومی فرشته و دستهایی که بر زمین ماند ، پرپرشان کرد ولی قبول این واقعیت که در جوار خدا بسی خوشبخت ترند آرامشان می کند چرا که خدا به آنها عاشقتر از ما بود که میزبانشان شد تا ابد! آری اگر شقایق نیست یارش که هست و به امید دیدن رویش زندگی ادامه دارد نه من می مانم و نه تو و نه ما ، که بقای مطلق خداست
لحظه ها ، ساعت ها و در پی آن روز و روزها به زوال می روند اما با گذشت زمان سنگینی غم را بیشتر در دل احساس می کنیم. تلاش مردم از چند روز مانده به سالگرد برای برگزاری مراسم چنان قابل لمس بود که حتی اگر قدم به بیرون از خانه هم نمی گذاشتی از صدای بوق ماشین ها ، ترافیک و گرد و خاکی که هنوز بعد از دو سال معلق مانده مشخص بود. امسال هم مثل سال قبل حلول دومین سالگرد عزیزان از دست رفته مان را در مراسم ترحیم با اشک به میزبانی می نشینیم که اگر اشک نبود و ضجه ، چه می کشید دلهای مردم و اگر بهشت زهرا نبود پس مأمن عزیزانمان کجا بود که به میهمانی آنها برویم 2 سال است که فقط شبهای جمعه به میهمانی آنها می رویم و به میزبانی ما می نشینند لیک ابدی ، عصر روز 5 دی ماه هم مراسم سالگرد جانباختگان زلزله در بهشت زهرای بروات با حضور مسئولین برگزار شد. در این مراسم آقایان وزیر مسکن و شهرسازی، استاندار، فرماندار ، شهردار، مسئولین شورای شهر، بخشدار و جمعی از مسئولین شهر بروات حضور داشتند. روح الله آبیاری شهردار بروات در خصوص ساماندهی بهشت زهرا در گفتگویی که قبل از برگزاری مراسم سالگرد انجام شد گفت: ساماندهی بهشت زهرای بروات قرار بود توسط شهرداری تهران انجام شود اما به علت یک سری مشکلات قادر به انجام این کار نشدند به دنبال آن ستاد اصفهان اعلام آمادگی کردند که آنها هم موفق نشدند و سرانجام شهرداری بروات خود کار ساماندهی بهشت زهرا را بر عهده گرفت که شامل : جدول گذاری ، ایجاد فضای سبز و ایجاد روشنایی بود
وی افزود پرسنل شهرداری برای دومین سالگرد زلزله و راحتی مردم شبانه روزی در بهشت زهرای بروات در حال کار بودند تا آن را برای سالگرد آماده کردند و کارهایی که در بهشت زهرا به اتمام رسیده است ایجاد فضای سبز ، پارکینگ ، سنگ فرش معابر ، ایجاد میدان بزرگ برای مراسم مردم ، جدول گذاری ، گل کاری ، ایجاد روشنایی ، ساخت غسالخانه زنانه و مردانه و سردخانه ای که در دوماه آینده آماده بهره برداری می باشد
رضا ذاکری

وضعیت سیمان در بم

روند بازسازی منازل مسکونی در شهرستان بم به دلیل مشکلات فراوان به کندی ادامه دارد
به گزارش ایسنا ، توزیع نامناسب سیمان در بم ، طی چند روز اخیر نارضایتی بسیاری از مردم را در پی داشته است.
یکی از فعالان و مشاوران پروژه های ساختمانی در این شهر که مایل به فاش شدن نامش نبود گفت: مافیای سیمان در بم اجازه توزیع مناسب آن را از مسئولان گرفته است و هر پاکت سیمان در بازار آزاد به قیمت 4 هزار تومان به فروش می رسد
وی در ادامه افزود: حتی سیمان دولتی که در کرمان به قیمت هر پاکت 2 هزار و 500 تومان توزیع می شود ، به بهانه محاسبه نرخ حمل و نقل در شهرستان بم تا هر پاکت 2750 تومان به فروش می رسد
اعتمادی ، فرماندار بم با اشاره به تعداد واسطه ها در این زمینه تصریح کرد: متأسفانه واسطه ها به بحرانی شدن این مشکل دامن زده اند و تلاش می کنیم دست واسطه ها را از عرصه توزیع مصالح ساختمانی و به ویژه سیمان کوتاه کنیم
گفتنی است ، با وجود گفته های فرماندار بم در خصوص تلاش در جهت حل این معضل ، بسیاری از مردم و فعالان پروژه های ساختمانی نسبت به رفع این معضل در کوتاه مدت خوش بین نیستند

به نقل از رونامه همراه ، چهارشنبه 7 دی ماه 1384

مشکلات مردم


مریم پاپلی برواتی هستم 24 سال سن دارم و لیسانس جغرافیا (برنامه ریزی شهری) دارم. مرداد ماه 1384 از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شده ام، و بعد از آن به خیلی جاها در شهرستان بم برای کار مراجعه نمودم، از جمله: اداره آموزش و پرورش، شهرداری، اداره مسکن و شهرسازی، اداره کار که موفق نشدم و اکنون بیکار هستم که این بیکاری دردسر بزرگی شده برای جوانان . از مسئولین تقاضا می کنیم که کمی هم به فکر ما جوانان باشند و ما را از این بلاتکلیفی نجات دهند
******
زهرا عوض زاده می گوید: 27 سال سن دارم و لیسانس ادبیات هستم. حدود 4 سال تجربه تدریس دارم یک سال به صورت حق التدریس در منطقه قلعه گنج در مقطع ابتدایی تدریس نمودم و از پس زلزله با نهضت سوادآموزی همکاری دارم. در قبال آموزشیاری نهضت سوادآموزی دستمزد ناچیزی دریافت می کنم.
علت نداشتن شغل دائم: 1- کمبود ظرفیت پذیریش در مؤسسات دولتی است. 2- ایجاد نکردن امکانات و شغل جدید در کشور با وجود اینکه افراد بسیاری فارغ التحصیل دانشگاه و بیکار هستند. پیشنهادی که دارم این است: 1- ایجاد امکانات و زمینه های مناسب توسط مسئولین و دست اندرکاران برای بیکاران 2- بالا بردن ظرفیت پذیرش در مؤسسات دولتی 3- استخدام دائم حق التدریسان و آموزشیاران نهضت سوادآموزی
عصمت پاپلی
******
علل دیر حاضرشدن دانش آموزان در مدارس و دیررسیدن آنها به خانه چیست؟
این سؤالی است که چند هفته اخیر در ذهن همه ایجاد شده است به همین دلیل با 45 نفر از دانش آموزانی که خودشان به مدرسه می روند گفتگو کردیم آنها در این مورد گفتند: تاکسی ها همه سرویس شده اند و از طرفی مسیرها هم فرق می کند تاکسی رانان به دلیل یکسان بودن نرخ کرایه در تمامی مسیرها، کوتاه ترین مسیر را انتخاب می کنند و از طرف دیگر ماشین های شخصی هم که کار می کردند تاکسی رانان جلوی آنها را گرفته اند و اجازه مسافر کشی به آنها نمی دهند. از واحد تاکسی رانی می خواهیم که با راننده ها صحبت کند و مسیر هر تاکسی را روی درب تاکسی حک کند و آنها را مجبور کند کرایه ها را طبق همان نرخ ارائه شده حساب کنند و از واحد اتوبوس رانی هم می خواهیم که وقت حرکت خط واحدها را تنظیم کند و همراه با وقت مدرسه دانش آموزان باشد هم صبح و هم ظهر
******
وام ازدواج امیدی است برای تازه دامادها : بیشتر تازه دامادهای بیکار به این امید ازدواج می کنند که وام ازدواج را بگیرند و با آن شغلی راه بیاندازند اما بعد از ازدواج با وجود همه دوندگی وام را نمی توانند بگیرند به دلیل اینکه ضامن کارمند می خواهد و اکثر آنها ضامن آشنایی ندارند و غریبه ها هم که آنها را نمی شناسند پس بلاتکلیف می مانند و خرج خانواده ها دو برابر می شود ( پدر و مادر پیر ، خواهران بیکار و برادر هم مثل خودشان ) این شرایط فعلی اکثر خانواده های بمی است
الهام و فروزان رشیدی فرد
******
روز دوشنبه که مصادف با 5 دی ماه دومین سالگرد زلزله بود به بهشت زهرا رفته بودیم در آنجا با فردی آشنا شدم که می گفت پدرم را در زلزله از دست داده ام و ما 4 خواهر و برادر هستیم و در اوایل مادر قیم ما بود و از کمیته امداد هم مستمری دریافت می کردیم تازه داشتیم با نبود پدر کنار می آمدیم که مادرم را در یک تصادف از دست دادیم از خدا می خواهم که به من و خواهر و برادرانم صبر بدهد. پس از مرگ مادر در منزل خاله ام زندگی می کنیم
******
یکی از مهمترین مشکلات در بم ناامنی در شهر است و از همه مهمتر ربودن مصالح ساختمانی است. یکی از شهروندان می گوید چند روز قبل ما به مسافرت رفته بودیم که 20 تا از کیسه های سیمان را از جلوی خانه مان به سرقت بردند. یکی دیگر از شهروندان می گوید میلگردهایی که برای ساختمان آورده ام تعدادشان خیلی کم شده است از مسئولین می خواهیم بیشتر به مسئله امنیت شهر توجه کنند
******
در مراسمی که به مناسبت سالگرد زلزله در بهشت زهرا برگزار شد با یکی از بچه هایی که تمام خانواده اش را در زلزله از دست داده بود آشنا شدم می گفت از خانواده ما که 6 نفره بوده پدر و مادر و دوخواهر و یک برادر را از دست داده ام و فقط من زنده مانده ام و جمعاً 26 نفر هم از اقوام دیگرم از جمله خاله و مادربزرگم را از دست داده ام و الان در منزل دایی ام زندگی می کنم به علت اینکه یک ماه در بیمارستان بستری بودم هیچ کمکی به من نشده و از جمله دفترچه امدادی هلال احمر هم دریافت نکرده ام که حداقل یک کانکس داشته باشم که بتوانم به راحتی درس بخوانم قیم نامه هم ندارم به همین دلیل تحت پوشش هیچ سازمانی نیستم و هیچ کمکی هم به من نشده است از مسئولین خواهشمندم به فکر بچه هایی مانند من باشند
******
در گفتگویی که با یکی از جوانان بمی داشتم مشکل اصلی جوانان بمی را بیکاری می داند و می گوید 21 سال سن دارم و دیپلم ساختمان می باشم پیش از زلزله همزمان با تحصیل برای اینکه کمک خرج خانواده باشم کارگری می کردم بعد از زلزله هم حدود 7-8 ماه با یکی از افراد ماهر بنایی می کردم به علت اینکه دستمزدم را به موقع دریافت نمی کردم این کار را رها کردم مدت 6 ماه در یک مغازه شاگرد بودم چون درآمد خوبی نداشت آن را هم رها کردم هر جا به دنبال کار مناسب می گردم تا به حال که موفق نشده ام. هر کاری که بخواهیم شروع کنیم سرمایه می خواهد که ما جوانان سرمایه کافی نداریم از مسئولین خواهشمندیم که به فکر بیکاری جوانان باشند یا اینکه یک وام کم بهره در اختیار جوانان قرار دهند
صدیقه و زینب جزینی زاده

مشکلات یک سالمند

یکی از سالمندان می گوید: 75 سال سن دارم و در حادثه زلزله همسر و دخترم را از دست داده ام و خودم هم که زیر آوار بوده ام حدود یک ماه در بیمارستان بستری بودم به علت اینکه ضربه شدیدی به پایم خورده بود سه بار تحت عمل جراحی قرار گرفتم تا مدت زیادی توان راه رفتن نداشتم و به دلیل اینکه روحیه خوبی نداشتم در منزل پسرم و با خانواده آنها زندگی می کنم و در منزل آنها مشکل خاصی ندارم مشکلم بیشتر مشکلات روحی است چون بیشتر اقوامم را از دست داده ام. از خداوند می خواهم که به همه داغدیدگان صبر عنایت فرماید
فرزانه و سمیرا جزینی زاده



شقایق

صبح روز جمعه پنجم دی ماه 1382 ساعت 28/5 دقیقه بامداد ، هیچ کلمه ای در تعریف این لحظه معنی ندارد و هیچ نفسی نیست که در آن ثانیه ها در سینه حبس نشود وقتی که زمین لرزید قلبها چون عقربه ساعتی ایستاد ، دل ها همه با هم همچون کوهی بر زمین ریخت و صدای غرش زمین همچون فرود آمدن کهکشان بر سر زمین فرصت هر عکس العملی را ازقلبها گرفت دستهای پدران در راه کمک به فرزند همچون چوبی خشک در راه ماند و مادران فرصت فریاد زدن عزیزانشان را نیافتند و صداها در گلو خفه شد. عشق ها مرد دل ها غرق خاک و خون و حنجره ها پر از غبار و دیده ها کور شد. صدای کودکم در آخرین هق هق جگرم را پاره پاره می کرد و مادرش از تنها یاور خود در زیر خروارها خاک و سنگ برای نجات عزیز دلبندش کمک می خواست و التماس می کرد تو را به خدا بچه ام دارد می میرد تو را به خدا یک کاری بکن و من در زیر خروارها خاک و خشت خام به بند کشیده شده بودم و هیچ کاری حتی پلک زدن هم از من بر نمی آمد در حالیکه پای راستم در زیر آهن آخرین مویرگهایش تلاش برای زنده ماندن داشت و دستهایم همچون تندیسی هزار ساله در دو طرف بدنم بدون هیچ حرکتی حتی حرکت یک انگشت، با فاصله میلیمتری خاک و خشت با صورتم و با تنفس یک درصدی بی هیچ قدرت حرکت و تلاشی، صدای آخرین تنفس همسر و فرزندم زیر خروارها خاک و سنگ راهی می شنیدم
سنگینی وحشتناکی که بر سرم فشار می آورد مرا تا یک قدمی مرگ می برد که یاد خدا و قرائت سوره شمس فقط در ذهنم مرا به زندگی امیدوار می کرد ساکت بودیم که صدای پایی را بالای خاکها روی سرمان خیلی ضعیف احساس کردم و امداد الهی بود که من و خانواده ام نجات پیدا کردیم چند نفر مشغول نجات دادن گل پرپرم دختر نازدانه ام شیرین زبان خنده رویم بودند و ای کاش سر از خاک بر نمی داشتم و می مردم و با شقایقم همسفر می شدم خدایا به حق مصیبت های زینب س) به ما صبر عطا کن
رضا ذاکری



صدای نوجوانان
پدیده ای که در امر بازسازی همه جانبه نباید نادیده گرفته شود

محله ما بین میدان ساعت و میدان فرمانداری در خیابان امام خمینی قرار گرفته است اواسط این خیابان کوچه ای با پهنای 4 متر که از یک طرف بعد از عبور از باغهای محل به خیابان فردوسی می رسد و از طرف دیگر پس از چند پیچ و خم به محله قصرحمید
این جا نیز همچون دیگر مناطق و محله های قدیم نخست با ساخت چند خانه مسکونی شروع شد و به مرور زمان بر تعداد منازل افزوده گردید. صاحبان این خانه ها یا فامیل بودند یا به خاطر کوچکی شهر بم در 50 سال قبل همدیگر را کاملاً می شناختند. اکثر مردان این محله در آن زمان کاسب یا به اصطلاح بازاری بوده اند. از اولین یزدیهایی که آن زمان به بم آمده بودند عده ای به خاطر هم فامیل بودن و امنیت این کوچه را برای زندگی انتخاب کردند. اینان که مردمانی سخت کوش بودند بعضی برای کار موقت به بم آمده بودند و چون بم را مناسب برای کار یافتند و آب و هوای آن را شبیه شهر خود دیدند مقیم شدند. از آن زمان کوچه ما که تقریباً نیمی از ساکنانش یزدی ها بودند به کوچه یزدیها معروف شد. در دهه های بعد آنها صاحب نام شدند و با بمی ها وصلت کردند
در اکثر نقاط شهر قبل از زلزله مردمانی بودند که حاصل ازدواج های یزدی ها با بمی ها بودند قبل از زمین لرزه 1382 تعداد زیادی از تجار ، پزشکان، مهندسین و دیگر صنوف بمی هایی بودند که از جانب پدر یا مادر یزدی یا با نسبتی به یزدی ها مرتبط می گشتند
اکثر خانه های محله ما دارای ساختمان های بزرگ با سقف های گنبدی و حیاط های وسیع و مشجر بود که بعد از زلزله همواره از آنها به عنوان خانه باغ یاد می شود
در اکثر این خانه باغ ها علاوه بر درختان خرما ، مرکبات ، انگور و انار بود بیشتر منازل حوض و آب انبار داشتند و در باغچه ها هر کس به سلیقه خود نمونه هایی از گل های خوش عطر و بو را کاشته بودکه زیبایی خاصی به محل می داد
در محل امکانات و تأسیسات عمومی و رفاهی وجود نداشت بچه ها برای سرگرم شدن در اوقات فراغت در حیاط های بزرگ بازی می کردند و در تابستان ها آب تنی در حوض ها (استخرها) و جویها که همیشه مملو از آب بود لذت خاصی داشت
بچه ها هر از گاهی در یک خانه جمع می شدند و بازیهای معمول را داشتند و جمع آنها بسیار صمیمی و بی ریا بود زیرا اکثراً علاوه بر همسایگی فامیل هم بودند
در محله ما به سبب آنکه تا خیابان راهی نداشت و خیابان نزدیک مرکز شهر بود همواره امنیت برقرار بود
مشکلات محله ما مانند بسیاری از محله های شهر کم عرضی کوچه ، آسفالت قدیمی و چاله هایی که از طریق آن آب شرب باغ ها به همه منازل می رسید و گاهی مشکل ساز می شد ، شکسته شدن لامپ های بدون حفاظ نیز بعضی شبها کوچه را در تاریکی فرو می برد
در اواسط این کوچه ما در خانه ای بزرگ که دو ساختمان مجزا داشت به اتفاق پدر و مادر و پدربزرگم زندگی می کردیم
اما در زمان حاضر مشکلاتی وجود دارد از جمله
خشک شدن نخل ها به علت نرسیدن آب به آنها
آواربرداری نشدن خانه ها و اداراتی که امکان فروریختن آنها وجود دارد که در این صورت باعث آسیب رساندن به مردم می شود
حصار نداشتن بعضی منازل

پیشنهاداتی برای آینده

یک- یک زمین خالی قبل از زلزله در فاصله میدان فرمانداری تا میدان ساعت وجود داشت که بعد از وقوع زلزله ابتدا مقر ستاد فارس و بعد شورای حل اختلافات مردمی شد که بهتر است در آینده به فضای سبز کوچکی تبدیل گردد زیرا دو طرف خیابان ساختمان های مسکونی و تجاری است و هیچ فضای سبزی وجود ندارد
دو- پمپ بنزین قدیم بم با توجه به وسعت آن و قرار گرفتن در میانه شهر بهتر است به یک مجموعه فرهنگی – هنری تبدیل شود
میدان ساعت با توجه به مساحت کم آن که امکان تبدیل شدن آن به فضای سبز نیست و از آنجا که بم همواره مهد هنرمندان بزرگ و والایی بوده است بهتر است به یاد هنرمند فقید و همیشه در یاد ، مجسمه ای از شادروان ایرج بسطامی در آن جای گیرد
گفتگو با افراد محله

هانیه کلاس پنجم دبستان است و پدرش را در زلزله از دست داده و به همراه مادرش زندگی می کند. او می گوید مادرم در شورای حل اختلاف سرایدار است که احتمالاً تا دو ماه دیگر باید از اینجا برویم. ما تحت پوشش بهزیستی هستیم اما فقط دو نوبت به ما کمک شده است از طرف بنیاد مادر ماهی چهل هزار تومان به ما پرداخت می شود. من به موسیقی و کاراته علاقه دارم اما به دلیل بالا بودن شهریه نمی توانم در این کلاسها شرکت کنم. کاش جایی باشد که ما با دوستانمان دور هم جمع شویم و به کارهای مورد علاقه مان بپردازیم
------
پسری 11 ساله که پدرش را در زلزله از دست داده است به همراه مادرش در منزل پدربزرگش زندگی می کند او می گوید ما تحت پوشش بهزیستی هستیم اما به غیر دو سه نوبت دیگر به ما هیچ کمکی نکرده اند و به همین دلیل مادرم بیرون از منزل کار می کند و این باعث شده که من روحیه قبل از زلزله را نداشته باشم و دوست ندارم به مدرسه بروم
مینا میزانی ، مدرسه راهنمایی نجمیه

توضیحی درباره محله زندگی

مکان زندگی ما در خارج شهر یا بهتر بگویم در ابتدای شهر بم در بزرگره کرمان – بم واقع شده شاید خیلی ها هنگام ورود به شهر کانکسهای ما را دیده باشند
در این مکان فقط دو خانواده زندگی می کند خانواده ما و یک خانواده دیگر که مشکلاتش را در ادامه برای شما بازگو می کنم. خانواده ما بعد از زلزله به خاطر ضرورت زندگی به بم سفر کرد و در این جا زندگی می کنیم. تنها مشکل این محل نداشتن یک خط تلفن و یا تلفن راه دور است که ارتباط ما را قطع کرده است

پیشنهاداتی برای آینده این محله

قسمت اول شهر به عنوان فضای سبز و همچنین پارک جنگلی و محلی برای تفریح ، ورزش و بازی کودکان به کمک اداره منابع طبیعی ساخته شود تا همه همشهریان بتوانند از آن به عنوان محل تفریح و مسافرین و جهانگردان هم از آن به عنوان جایی برای تفریح و استراحت استفاده کنند

همسایه ما مردی 34 ساله دارای همسر و دو فرزند 9 و 4 ساله است که مشکلاتش را برای شما بازگو می کنم. وی از سال 1375 در اداره منابع آب مشغول به کار است و مدت 8 سال برای این اداره کار کرده است 4 سال قبل از زلزله خانه ای در اختیار وی گذاشته شد خانه ای بزرگ و مناسب با تمام امکانات از قبیل آب ، برق ، تلفن و ... و حقوق خوبی هم دریافت می کرد

وی می گوید پس از زلزله درگیر کارهای ستادی و عزادار بودم بعد از چندماهی متوجه شدم هیچ کس به فکر این خانه و کار من نیست به اداره منابع آب مراجعه کردم و آنها گفتند که دیگر نیازی به کارمند نداریم حال شما قضاوت کنید آیا اگر شما جای این فرد بودید چه می کردید؟ آیا حالا می تواند بدون هیچ کاری و بدون زمین برای همسر و فرزندانش سرپناهی بسازد و خرج آنها را از کجا تأمین کند اگر شما بودید بدون هیچ مزایایی مانند بیمه ، وام و ... چه می کردید؟ آیا این حق اوست که سالها با دل و جان کار کرده و زحمت کشیده است این گونه اخراج شود. همسرش می گوید : روزی که شنیدم قرار است بیایند و خانه خراب کرده و آواربرداری کنند و ما را از آن منطقه بیرون کنند من نگذاشتم و گفتم که بدون دادن حق بیمه و حقوق عقب افتاده از اینجا نمی رویم. حالا این فرد پس از گذشت چندماه با پس اندازش ماشین مدل پایینی خریداری کرده و سرویس مدارس را برداشته و فعلاً به کار مشغول است و تلاش زیادی برای برگشت به کارش کرده اما هنوز که نتیجه ای در بر نداشته است

الهام و ابوالفضل شریف زاده
نرگس صوفی آبادی
------
ما قبل از زلزله در خیابان امیرالمؤمنین در کوچه حافظ آباد جنب مسجد امام حسین زندگی می کردیم و خانه ما در قسمت شمالی آن قرار داشت. در محله ما 9 خانواده زندگی می کردند و هر یک به شغلی مشغول بودند از جمله جوشکاری، آهنگری ، رانندگی و ... مردی که آهنگر بود 120 سال سن داشت و در خانه آهنگری می کرد. دختران و زنان محله با هم رفت و آمد داشتند و پسرها هم با همدیگر دوست بودند و با هم به مدرسه می رفتند و عصرها در کوچه بازی می کردند. همسایه ها با هم خوب بودند زنان در کنار جوی آب و درخت نخل می نشستند و با هم درد دل می کردند. در آن کوچه نخل های بلند و چمن های سرسبز بود انارهای پرآب که همه اعضای خانواده به آنها می رسیدند ما همه امکانات را داشتیم آب و برق داشتیم و امنیت به طور کامل برقرار بود همیشه همه همسایه ها هنگام دعا و یا نذری دادن در مسجد جمـع می شدند. اما زلزله آمد.... هنگام زلزله خانواده ما در حیاط خوابیده بودند که این زلزله به وقوع پیوست و مادر ، دو برادر ، خواهر کوچولوی شش ماهه ام و مادربزرگم را از دست دادم ، خواهرم را به اصفهان و پدرم را به بندرعباس بردند. همسایه ما که راننده بود فقط یک دختر و یک پسر برایش ماند و بقیه فرزندانش را از دست داد و آن پیرمرد آهنگر ماند و دخترش مرد و ما بیشتر همسایه هایمان را از دست دادیم فقط چند نفری از زیر آوارها بیرون آمدند
بعد از زلزله در کوچه و خیابان سرگردان بودیم که گروه امداد و نجات آمدند و به ما چادر دادند و بعد به اردوگاه منتقل شدیم و این اردوگاه مجتمع خیلی شلوغی بود و بعد از مدتی به زمینهایی که خریده بودیم نقل مکان کردیم و به ساختن خانه خود پرداختیم و خانه خود را درست کردیم. الان در این محله یعنی خیابان امیرالمنین جنب اردوگاه امام رضا حدود 50 خانوار زندگی می کنند و خانه های آن ها پراکنده است یعنی هر کس در گوشه ای زندگی می کند و ما تازه به این محل آمده ایم . آب و برق درستی در این محله نداریم دا ئم قطع است فقط یک تیربرق وجود دارد و برای استفاده از برق هر خانواده ای یک سیمی از تیربرق کشیده و از برق استفاده می کند. خانه ها بدون حصار و کوچه ها خاکی است و باعث ایجاد گرد و غبار بسیار زیاد می شود
من دوست دارم در آینده در همه جا امنیت باشد همه امکانات فراهم شود خیابان ها آسفالت شده و پاکیزه باشند و هر چه سریعتر از این نابسامانی نجات پیدا کنیم
الهام و اکرم مالکی پور ، راضیه رویان

فهرست نوجوانانی که بررسی وضعیت محله گذشته ، حال و آینده آنان به دست ما رسیده است
امیر حسین جزینی (کلاس دوم راهنمایی ، مدرسه دادفر)
کیوان خالقی ، مدرسه اولیاء
حجت منصوری نژاد ، مدرسه اولیاء
راحله حسین شاهی ، بروات
ویدا پاپلی ، فاطمه خورشیدی ، بروات
مهین خورشیدی ، بروات
منصوره زینلی ، بروات
شیما یحیایی ، بروات

فعالیت مشترک آموزش و پرورش و یونیسف دربم

انجمن نخل برای کمک به کودکان دربم

کودکان بسیاری در اثر زلزله ای که دو سال پیش در شهر بم به وقوع پیوست پدر و مادر خود را از دست دادند. از دست دادن پدر و مادر ضایعه ای نیست که بتوان آن را جبران کرد پیامدهای این ضایعه هم روحی است هم اجتماعی. تکیه گاه های اصلی زندگی کودکان از آنان گرفته شده است ، چه به لحاظ روانی و تربیتی و چه به لحاظ پشتوانه مالی و اجتماعی. انجمن نخل بم در آلمان هدف خود را یافتن حامیان و سرپرستانی برای کودکان بی سرپرست بم قرار داده است
بسیاری از کودکانی که بر اثر زلزله بم پدر یا مادر یا هر دوی آنها را از دست داده اند ، به خاطر آسیب های اجتماعی و اقتصادی که زلزله به تمامی اهالی شهر بم وارد آورده است نیازمند کمک مالی هستند تا بتوانند از آرامشی نسبی برخوردار باشند در محیطی نسبتاً آرام که در آن تحصیل کنند و توانایی های خود را بپرورانند
کانون پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم آلمان از دو سال پیش اقدام به جمع آوری کمک مالی برای زلزله زدگان شهرستان بم کرد. با پول جمع آوری شده پرورشگاهی که در بم ویران شده بود بازسازی شد. از جمله اعضای کانون پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم آلمان دکتر محمد حسین بنی واهب است که از ناظران بر مراحل بازسازی این پرورشگاه بوده است وی و چند تن از دوستانش به تازگی دست به ابتکاری دیگر زده اند و آن بنیانگذاری انجمنی است به نام انجمن نخل بم. هدف این انجمن یافتن سرپرستانی برای کودکانی است که بر اثر زلزله پدر یا مادر یا هر دوی آنها را از دست داده اند. دکتر بنی واهب در مورد انجمن نخل اینگونه توضیح میدهد

ما بعد از زلزله برای بازسازی پرورشگاه کمک جمع کردیم و در مرحله ای کمک ها را در اختیار پرورشگاه گذاشتیم تا اینکه در یازده سپتامبر بازگشایی شد و تعدادی از این بچه ها که در کرمان به سر می بردند توانستند دوباره به بم بازگردند.این پرورشگاه گنجایش 180 کودک را دارد و پرورشگاه شبانه روزی دخترانه است. به دلیل اینکه هنوز کارهای داخلی طبقه دوم آن مانده ، حدود دوازده نفر پرسنل دارد که احتمالاً اگر گنجایش آن تکمیل شود ، تعدادی به این کادر اضافه خواهد شد
انجمن نخل در این راستا تأسیس شد که تعدادی از بچه ها به پرورشگاه ها چه دولتی و چه خصوصی داده نخواهند شد. بچه های بی سرپرست به سه دسته تقسیم می شوند: یک- بچه های بی سرپرستی که در پرورشگاههای دولتی تحت نظارت سازمان بهریستی قرار می گیرند دو- بچه هایی که به پرورشگاه های خصوصی که توسط مردم اداره می گردند ، سپرده می شوند و بخش دیگری از این بچه ها که یا پدر یا مادرشان هنوز زنده اند یا اینکه هر دو از بین رفته اند و آنها نزد فامیل به سر می برند به پرورشگاه داده نخواهند شد. انجمنی را در آلمان بنیان گذاری کردیم و به ثبت رساندیم که تنها برای بچه هایی که خارج از پرورشگاه ها و در نزد فامیل به سر می برند ، برای طولانی مدت و تا آنجایی که امکان دارد سرپرست پیدا کنیم و طولانی مدت کمک مالی کنیم تا بتوانند این بچه ها به مدرسه بروند. در وهله اول ما برای بچه هایی که احتمالاً به پرورشگاه ها مراجعه می کنند یا برای خانواده هایی که مراجعه می کنند ولی نمی خواهند که بچه ها را در آنجا بگذارند از طریق پرورشگاه صنعتی بم تشکیل پرونده می دهیم یعنی کارمندان پرورشگاه این مسئولیت را به عهده گرفته اند که برای آن بچه هایی که نمی خواهند آنجا بمانند ، پرونده تشکیل بدهند یا از طریق های دیگر که ما این بچه ها را شناسایی می کنیم. اول پرونده تشکیل می شود. این بچه ها حتماً باید در اثر زلزله بی سرپرست شده باشند ، در بم زندگی کنند و احتیاج به کمک داشته باشند. وقتی پرونده این بچه ها کامل شد این پرونده ها را می گیریم و بعد سعی می کنیم با جلسات توضیحی که می گذاریم بتوانیم سرپرست برای این بچه ها پیدا کنیم. کار به این شکل پیش می رود که سرپرستی که تمایل دارد به یکی از بچه ها کمک مالی بکند ، بطور ماهانه مبلغی را که خودش تعیین می کند به حساب انجمن نخل بم می ریزد بعد ما این پول را ماهانه و بطور مستقیم به شماره حسابی که برای آن بچه در بم باز کرده ایم واریز می کنیم. در حال حاضر ما 14 کودک را تحت پوشش گرفته ایم ، که حدوداً پرونده 6 نفر دیگر هم در حال بررسی است. اگر کسی بخواهد سرپرستی کودک بی سرپرستی را بپذیرد می تواند برای ما میل بفرستد به آدرس:
palamebam@hotmail.de
طبق بررسی هایی که انجام دادیم ، بچه هایی که در خانواده نگهداری می شوند اگر بچه های مدرسه ای نباشند حدود 25 تا 30 یورو در ماه برایشان کفایت می کند. برای بچه هایی که به مدرسه می روند مبلغی بین 50 تا 70 یورو کافی است و با این پول می توانیم واقعاً یک بچه را بطور کامل تأمین کنیم. ما تمایل به این داریم که کسی که سرپرستی کودکی را بر عهده می گیرد ، برای طولانی مدت آن را انجام دهد ، اما اگر بعد از مدتی مشکل مالی برای آن شخص پیش بیاید ، البته این حق را دارد که به ما اطلاع بدهد و این کمک را قطع کند که ما بعد سعی می کنیم برای آن بچه از طریق انجمن فرد دیگری را پیدا کنیم. اگر سرپرستی مایل باشد می تواند از طریق نامه ، تلفن و یا حتی سرزدن با آن بچه رابطه داشته باشد ما تمام این ارتباطات را برقرار می کنیم و هیچ مشکلی ازاین لحاظ وجود ندارد خواست ما این است که این پیوند عاطفی تا جایی که امکان دارد برقرار شود


دکتر بنی واهب (رادیو صدای آلمان
دو مرکز بهداشت و درمان در بروات افتتاح شد


مراکز بهداشت و در مان شماره 9 و 10 بروات با زیربنای 500 مترمربع که برای ساخت هر یک از این مراکز 250 میلیون تومان هزینه شده است ، عصر سه شنبه 13 آذرماه سال جاری با حضور فرماندار بم ، معاونت استاندار ، دکتر عبدی جامع مدیر منطقه سازمان جهانی بهداشت ، دکتر مبشر نماینده سازمان بهداشت جهانی (دبلیو.اچ.و) ، سفیر بلژیک ، نماینده سفارت انگلستان ، نماینده سفارت استرالیا ، نماینده دولت نروژ ، دکتر زاهدی رئیس دانشگاه علوم پزشکی ، دکتر ملکوتیان ، دکتر دانشیار رئیس مرکز بهداشت بم ، دکتر ملک نماینده وزارت بهداشت ، نماینده برنامه عمران سازمان ملل در
بم (یو.ان.دی.پی) و جمعی از مسئولین دیگر شهرستان بم ، بروات و شهروندان بروات افتتاح شد
پاتریک پارسن نماینده سفارت نروژ و سازمان وردویژن در گفت و گو با خبرنگار نشریه گفت : ساخت این مراکز اسفندماه 83 با همکاری کشورهای بلژیک ، انگلیس ، سوئد و تشکل بین الملل وردویژن آغاز شد
پاتریک پارسن گفت : امروز برای تشکل بین المللی وردویژن روز مهمی است چرا که نشان می دهد چگونه بعد از زلزله 5 دی ماه هزار و سیصدو هشتاد وپنج مردم دنیا بم را تنها نگذاشتند و برای کمک به آنها تا حد ممکن مساعدت نمودند
نماینده وردویژن در ادامه گفت: این سازمان از اوایل زلزله در بم حضور داشت و مسئولین این سازمان در حد توان خود سعی کردند کمک های خود را به مردم بم برسانند و پس از مرحله امداد رسانی فوری برای اینکه سازمان در ساخت و ساز بم نقشی داشته باشد دست به کار شد که ثمره آن مراکز بهداشتی و درمانی شماره 9 و 10 در بروات شمالی و جنوبی است
این مراکز دارای قسمتهای دندانپزشکی ، معاینات بهداشتی ، بهداشت محیط ، بهداشت خانواده و مبارزه با بیماریهای واگیردار ، تزریقات و داروخانه می باشد
پاتریک پارسن در پایان از طرف سازمان وردویژن از دولت جمهوری اسلامی ایران و همه مسئولین بم و بروات جهت همکاری در ساخت این مراکز تشکر کرد و در آینده نزدیک شاهد افتتاح دو مرکز بهداشتی درمانی باخان و قاسم زاده در بم خواهیم بود
روح الله باقری ، حلیمه شیهکی

چهار مدرسه در شهر بروات و کرک افتتاح شد

سه مدرسه در بروات و یک مدرسه در کرک هر یک با زیربنای 720 مترمربع با هزینه ای بالغ بر 800 میلیون تومان صبح پنج شنبه اول دی ماه 1384 با حضور فرماندار بم ، نماینده کاریتاس ایتالیا ، رئیس شورای شهر بروات آقای استقامت ، آقای آرمان رئیس آموزش و پرورش ، نماینده عمران سازمان ملل متحد ، آقای خسروی مسئول نوسازی مدارس استان ، مهندسی صدیقی و جمعی دیگر از مسئولین شهر بروات و شهروندان افتتاح گردید.
نماینده کاریتاس ایتالیا در گفت و گو با خبرنگار نشریه گفت: ساخت این مدارس از اول دیماه 83 آغاز شد و در شهریور 84 به آموزش و پرورش تحویل داده شد
وی گفت : این سازمان از بدو زلزله در بم حضور داشته که بعد از خدمات امداد و نجات بیشترین کارهایش در زمینه خدمت به معلولین ضایعه نخاعی بوده که عبارتند از : ارائه خدمات به مدت 6 ماه در منازل ، توزیع 4 عدد ویلچر ، 100 عدد توالت ویلچر ، 120 عدد تشک ویلچر ، توزیع 25 عدد تانکر آب به 25 مدرسه ، دادن 3 عدد هیتر بزرگ و توزیع 450 عدد کیف مدرسه به همراه لوازم التحریر بین دانش آموزان
وی در ادامه تشریح کرد: کاریتاس ایتالیا برای اینکه در ساخت و ساز بم سهمی داشته باشد اقدام به ساخت سه مدرسه در بروات به نام ضرغام ، حاجیه و فاطمیه و یک مدرسه در کرک به نام 22 بهمن نمود که اکنون شاهد افتتاح آن هستیم ما همچنین ساخت 50 واحد مسکونی برای معلولین را شروع کرده ایم و ساخت یک باب زورخانه در آینده در اسپیکان جزء برنامه های کاریتاس می باشد
وی در پایان گفت : اگر پروژه ای از طرف ارگان های دولتی به ما پیشنهاد شود این سازمان هماهنگی لازم را انجام خواهد داد و تا جایی که امکان داشته باشد کمک خواهد کرد. وی از مسئولان تشکر کرد که این سازمان را در ساخت و ساز این مدارس حمایت کرده اند
حلیمه شیهکی

جامعه ورزشی بروات مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته است
مصومه.م : یک سالن ورزشی نیاز داریم که بتوانیم امکانات ورزشی برای بانوان فراهم کنیم
عباس برایی نژاد: به جامعه ورزشی بروات توجهی نشده است جوانان اگر بخواهند فوتبال بازی کنند یا روی آسفالت باید بازی کنند یا در زمین خاکی ما کسانی را داشته ایم که قبلاً در ورزش زبانزد خاص و عام بوده اند اما به دلیل نداشتن امکانات ورزشی دست از ورزش برداشته و حتی معتاد
شده اند
با توجه به مشکلاتی که جامعه ورزشی بروات داریم لازم دانستیم که در این مورد گفتگویی داشته باشیم با آقای حسین بنی اسدی رئیس اداره آب و مسئول افتخاری تربیت بدنی بروات

حسین بنی اسدی گفت: من از سال 68 تا 71 به صورت افتخاری مسئولیت تربیت بدنی بروات را بر عهده گرفتم و بعد از آن از اوایل سال 82 تا کنون افتخار دارم که در خدمت جامعه ورزشی بروات باشم. تربیت بدنی بروات از سال 68 راه اندازی شده ولی از آن تاریخ تاکنون مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته است با توجه به درخواستهای مکرر مبنی بر ایجاد پست سازمانی بنام تربیت بدنی ، تاکنون به مرحله عمل نرسیده است همچنین مکاتباتی در این زمینه با فرمانداری ، استانداری ، دفتر رهبری و سایر مقامات ذیربط صورت گرفته ولی متأسفانه جوابی نگرفته ایم
بنی اسدی گفت: تربیت بدنی بروات از سال 69 با همت اهالی و مسئولین شهر بروات یک زمین چمن راه اندازی کرد که در جریان زلزله 5 دی ماه این زمین تبدیل به درمانگاه صحرایی برای مداوای مجروحین حادثه شد هم اکنون این شهر با داشتن دوازده تیم در رشته فوتبال در رده سنی نوجوانان ، جوانان و بزرگسالان فاقد زمین چمن می باشد علی رغم همه این مشکلات در طول سالهای گذشته تیم های بروات در سطح استان و شهرستان رتبه کسب کرده اند
وی در خصوص مکان های ورزشی در بروات گفت: سه باب روزخانه توسط خیرین به نام آقای نصرت الله عظیمی ، آقای یگانگی و آقای برایی نژاد راه اندازی گردیده بود که بعد از حادثه زلزله به کلی تخریب شدند و جوانان ورزشکار باستانی کار هم اکنون فاقد زورخانه می باشند ، یک سالن ورزشی به نام ترک آبادی که بر اثر زلزله تخریب شده اکنون در حال بازسازی است

وی در مورد ورزش بانوان گفت: ورزش بانوان بعد از زلزله از سوی (ان.جی.و) ها در رشته های والیبال ، تنیس و ژیمناستیک در سالن ترک آبادی برگزار می شد که اکنون به دلیل بازسازی این سالن عملاً ورزش بانوان تعطیل شده است با وجود اینکه ما استعدادهای زیادی در بانوان سراغ داریم اما نبود امکانات برای آنها ایجاد مشکل کرده است
حلیمه شیهکی

شهروندان و مشارکت
خبرنامه دفتر هماهنگی اجتماعات محلی شهرستان بم
با مسئولیت
دکتر سیامک زند رضوی، جامعه شناس و استادیار دانشگاه شهید باهنر کرمان
آدرس: بم، میدان امام، داخل محوطه شهرداری، روبروی ساختمان اصلی

شماره های تماس
سیامک زندرضوی 09133414615
09133975401 رحمت اله دریجانی
پست الکترونیک
mailto:srazavi@mail.uk.ac.ir
آدرس خبرنامه در اینترنت
http://akhbr-bam.blogspot.com
هزینه این شماره خبرنامه توسط سازمان جهانی بهداشت تأمین شده است
This issue of the newsletter have been financed by W.H.O
چاپ: چاپخانه گلبهار تیراژ: 3000 نسخه


NEWS LETTER OF BAM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home