Saturday, January 15, 2005

NEWS LETTER OF BAM 15

بنی آدم اعضای یکدیگرند
شماره 15، چهارشنبه 16 دی ماه 1383

در این شماره می خوانید:
ما کار می خواهیم
شکواییه پرستاران بومی
پناه امنی برای کودکان
.....


سخن مدیر مسئول

از 5 دی تا 5 دی و 5 دستاورد

پنجم دی ماه سال 83 گذشت، به مناسبت اولین سالگرد، برخی در محوطه خانه قبلی، تعدادی در مکان های عمومی و انبوهی نیز در گورستان بم و بسیاری شهرها و روستاهای دیگر گرد هم آمدند، به یاد عزیزان از دست رفته گریستند و یکدیگر را تسلی دادند، حال پس از از مراسم، سؤال این است که دستاورد این یک سال از منظر جامعه شناسی برای ما شهروندان بمی، استان کرمانی، ایرانی و جهانی چه بوده است.
اولین و مهم ترین دستاورد آن برای ما و بازماندگان این بود که در جهان امروز آنچه انسان ها را به یکدیگر پیوند می دهد، فقط پیوندهای خویشاوندی و فامیلی نیست. از همان روز فاجعه مردمانی (زن و مرد) از راه های نزدیک و دور، کرمان، تهران، خراسان، شیراز و... خارج کشور، ایرانی و غیرایرانی (سفید و رنگین پوست) برای امداد، نجات و کمک رسانی آمدند، و به بازماندگان محبت و خدمت رسانی کردند و میانشان دوستی ها ایجاد شد. وجه مشترک همه این دوستی ها که عمرشان امروز به بیش از یک سال رسیده است، یادآور این اصل انسانی است که »موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش دارند.«
دومین دستاورد، این اصل بود که دستگاه ها، سازمان ها و نهادهای دولتی، نیمه دولتی و یا شبه دولتی باهمه ثروتی که در اختیار دارند، با همه اعتباراتی که هزینه می کنند، نمی توانند زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطق آسیب دیده را بدون حضور نهادمند و مؤثر شهروندان بهبود بخشند. این اصل قبلاً در سطح عمومی و به این روشنی شناخته شده نبود.
در ایران در طول چهل سال اخیر دولت ها با اتکا به درآمد حاصل از فروش نفت همیشه چنین وانمود کرده اند که می توانند، اداره امور شهروندان را از بالا برنامه ریزی و برنامه ها را بدون حضور واقعی آنان به اجرا درآورند. تجربه یک سال اخیر در شهرستان بم نشان داد که در خوشبینانه ترین وجه، حاصل کار: عدم توجه به نیازهای واقعی شهروندان، ریخت و پاش گسترده، ندانم کاری، سرهم بندی و... است.
سومین دستاورد آن برای بازماندگان این اصل بود، که نمی توانند شهر بم را برای همیشه رها کنند، برای عده ای یک سال زندگی دو مکانی، به بهانه تحصیل فرزندان، نگهداری اموال باقی مانده و..، پرهزینه و دشوار بود، بسیاری به این باور رسیده اند که این امر نمی تواند مدتی طولانی تداوم یابد. بخصوص برای کسانی که در بم علاقه ای دارند. اندیشه بازگشت دائمی، رویارویی با وضعیت موجود و تلاش برای بهبود آن در مقیاس فردی، بعضاً دشوار و ناامیدکننده است. در نتیجه جستجو برای راهی عمومی تر و متکی به »خردجمعی« نزدیک ترین گزینه هر شهروند خواهد بود.
چهارمین دستاورد، آشنای عملی گروهی از شهروندان با مفهوم امروزی تشکل های محله ای و محلی برای عینیت بخشی به »خردجمعی« بود. ایجاد دفتر هماهنگی اجتماعات محلی، برگزاری جلسات شورایاری هرچند بسیار محدود، انتشار منظم خبرنامه شهروندان و مشارکت و از طرف دیگر بوجود آوردن انجمن معلولین، سازمان های غیردولتی جوانان در رشته های هنری، ورزشی َ، خدمت رسانی و ... اولین گام ها در عرصه ورود نهادمند شهروندان (در برنامه ریزی، مدیریت، اجرا، ارزشیابی و تقسیم منابع) مسائل خودشان برداشته شده است، هرچند هنوز بسیار ابتدایی و ناکافی است اما تا همین جا هم نقطه روشنی در تاریخ اجتماعی ما به حساب می آید. پنجمین دستاورد، ثبت همزمان بم و حوزه فرهنگی آن در فهرست میراث جهانی و میراث در خطر بشری و نصب لوح آن جنب ورودی ارگ است. این افتخار برای همه کسانی است که تلاش مردمان سخت کوشی را که در طول هزاران سال قنات، نخل و ارگ را ساخته و به دفعات آنها را بازسازی کرده اند، به جهانیان معرفی کردند. این لوح همچنین بطور ضمنی این را نیز یادآوری می کند که بازسازی این بار می تواند در غیاب شهروندان و توسط کسانی که فرق بم و بام را نمی دانند، به گونه ای انجام شود که یک بار و برای همیشه یکی از زیباترین، ارزشمندترین حوزه های تمدنی جهان از عرصه گیتی محو شود.
- این هشداری به بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و سازه تیپ 85 متری آن است.
- این هشداری به مهندسین مشاور مسکن و زمان طولانی طراحی خانه های شهروندان است
این هشداری به شهردرای و فرایند نفس گیر و طولانی صدور پروانه ساختمانی است.
- این هشداری به کندکنندگان اجرایی شدن طرح مدیریت یک پارچه شهری در بم است.
این هشدار به کسانی است که مدافع باقی مانده اردوگاه ها و جاری کردن فاضلاب آنها در حریم قنوات و به خطر انداختن زندگی شهروندان در حاشیه جاده های اصلی اند.
این هشدار به کسانی است که گسترش ایده مشارکت شهروندان در قالب اجتماعات محله ای (شورایاری) را مانع اقتدار خود می دانند.
-این هشدار به کسانی است که گسترش ایده ایجاد سازمان های غیردولتی (NGOS) و اجتماعات محلی (CBOS) را مخالف منافع ملی قلمداد می کنند. و باور نمی کنند فرانسه با هشتصدوهشتاد هزار انجمن از این نوع و ثبت سالانه شصت هزار سازمان غیردولتی از حضور نهادمند شهروندانش نگرانی ندارد.
این هشدار به همه جهانیانی است که در طول دهه ها از بم بازدید کرده اند و در سال اخیر در بم حاضر شدند یا به نوعی یاری رسانی کردند. باشد که نسبت به پیگیری وضعیت آن همچون یک سال گذشته فعال باقی بمانند.


دیـدار یـاران
چگونه باور کنم این همه گل خس و خاشاک می شود
اینهمه رویای نونهال نشکفته گل
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می شود
در من چه وعده هاست، در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود
باور کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانش ز خاک
نفرین بر این دروغ، دروغ هراسناک

فاصله میدان زید تا بهشت زهرا انبوه به هم پیوسته ماشینها، آدمها ورود به بهشت زهرا را سخت کرده است، ماشین را در گوشه ای پارک می کنی، در کنار مردی جوان که پیری زود رس، موی و چهره اش را درهم شکسته است و پسرکی که همراه او گلی بر سینه می فشارد به سمت گورستان گام بر می داری، مادری آشنا جلوتر می یابی که عکس کودکانش را بر سینه می فشارد، پیش می روی. ماشینی گل آذین می شود یک لحظه به شک می افتی و سپس نگاهت به انبوه سربازان باتوم به دست خیره می شود، باز هم تردید در جانت خانه می کند، شاید اشتباه آمدی. این همه نیروی نظامی در میان برخاک افتادگان پارینه و خستگان امروز چه می کند؟ صدای ماشین آسفالت ریز و کارگرانی که در میان پاهای مردم آسفالت می ریزند و می روبند و می کوبند، تو را به خود می آورد و نگاهت در آنسوی ماشین ها با صدای کودکی در هم می آمیزد، کودکی که از غم بم می گوید... سفره های زیبا چشم را می نوازد. شاید صبح عیدی است که به دیدار یاران می روی و سفره ها تا به کرانه، آنجا که آسمان آبی با بیابان وعده دیدار دارد گسترده است. انبوه سفره ها، پر از میوه و شیرینی به مهمانی فرا می خواندت، مردی از ماشین انتظامی بیرون می آید در میان انبوه سفره های اشرافی، کیک و آب میوه توزیع می کند. جمعی که نمی دانی از کجا پیدایشان شد که هجوم می آورند. خیل عزاداران لحظه ای به عقب می نشیند و آنگاه با نفرت آنها را نظاره می کند، طعن تلخی است، چه کسی به فکرش رسیده است در این سفره گسترده آب میوه و کیک توزیع کند. آنها که هجوم می برند از کجا آمده اند، در منطق دو دوتای عزاداری در این سرزمین چنین چیزی هرگز نمی گنجد، احساس تحقیر می کنی کیست که می خواهد ما رنج دیدگان غمگین اما سربلند را به حقارت بکشاند.!!!
آبی آرام و زیبای آسمان به آهستگی به کبودی می گراید و ستاره ها سوسوزنان در غم دهها هزار انسان شریک می شوند.
اینک بم شهری است با هزاران هزار ستاره در آسمان
و هزار هزار ستاره بر زمین
و هزار هزار امید که شب تیره را به سپیدی صبح پیوند زند.

ما خود درد کشیده ایم می دانیم اکنون مردم شرق آسیا چه رنجی می کشند. کاش می توانستیم اندکی از درد آنها بکاهیم. شهروندی بمی


ما کار می خواهیم
مصاحبه با یکی از شهروندان
* لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
ع.ن هستم، لیسانس مدیریت دولتی با 5 سال سابقه کار در صندوق قرض الحسنه مشیز که به خاطر بسته شدن و جابجایی شعبه ها در بم بیکار شده ام.
* بعد از زلزله، با چه مشکلاتی روبرو شده اید؟
با داشتن زن و بچه بیمه ام قطع شده و با مشکلات فراوان روبرو شده ام و حتی بیمه بیکاری هم به من تعلق نگرفته و به دلیل نداشتن سرمایه نتوانسته ام شغلی پیدا کنم و حدوداً 9 ماه است که خانه نشین شده ام.
* تا کنون به چه جاهایی برای کار رفته اید؟
به کمیته امداد،اداره آب و فاضلاب، اداره برق، همگی می گویند دستور استخدام نیست به ارگ جدید رفته ام می گویند فعلاً لیسانس نمی خواهیم با تحویل دادن تمامی مدارک تا کنون دوبار به ستاد کل بازسازی رفته ام، می گویند دستور استخدام نیست و حتی مرا نگذاشته اند با رئیس ستاد کل بازسازی صحبت کنم به بهزیستی رفتم کفتند رشته شما به کار ما نمی خورد. به تمامی شرکتهایی که در بم مشغول کار هستند رفته ام همه یا از شهر خودشان کسانی را آورده اند که کارهایشان را انجام می دهند بعد از کلی امروز و فردا مرا ناامید کردند. به عنوان مثال به شرکت همپایه سر زدم گفتند یک حسابدار می خواهیم یک هفته تمام به من گفتند امروز برو فردا بیا و بعد از آن به من گفتند آقا نمی خواهیم آیا این واقعاً خوبست که یک جوان بعد از زلزله شغل خود و عزیزان و دوستان را از دست داده و از نظر روحی با شرایط بدی مواجه است از همه جا ناامید گردد چرا اینقدر می گویند ما از بومی ها استفاده می کنیم چرا کسی نیست که به این شرکتها بگوید از بومی ها استفاده کنند و فقط برای نگهبان در که ورود و خروج را ثبت می کند از بمی ها استفاده می کنند و چرا مسئولان بم به این فکر نیفتاده اند که در ادارات و حتی ستادهای بازسازی در بم از کسانی استفاده کنند که مدارک تحصیلی بالا و سابقه کار چندین ساله دارند و بعد از زلزله بیکار شده اند نه از کسانی که هنوز دست چپ و راست خود را نمی شناسند. من به عنوان یک جوان تحصیلکرده که به حسابداری و کامپیوتر آشنایی کامل دارم و قابلیت خیلی از کارها را دارم در بم به تمامی ادارات سر زده ام هنوز نتوانسته ام کاری پیدا کنم. آیا کسی نیست که مرا از این بلا تکلیفی بیرون بیاورد این حرف من تنها نیست حرف خیلی ها دیگرست که بعد از چندین سال سابقه کار اکنون باید خانه نشین شود و قربانی کسانی شود که شانس آنها بهتر است یا آشنایی آنها پس در میان عدالت چیست و چه کسی می تواند سؤال این جوانان را جواب دهد که چقدر بیکاری و چقدر ناامیدی؟
گزارشگر: مریم درخشان

پناه امنی برای کودکان
گزارشی از یک مرکز شبه خانواده
پس از زلزله فاجعه بار که در تاریخ 5 دی ماه رخ داد، بیش از 500 کودک پدر یا مادر و یا هر دوی آنان را از دست دادند، که از این تعداد فقط 135 کودک در مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست به سر می برند. قبل از زلزله چند مرکز نگهداری از کودکان بی سرپرست در بم وجود داشته است که یکی از آنها مرکز فرهنگی آموزشی حضرت زهرا (س) وابسته به مؤسسه خیریه مشیز است که به دلیل نا مستحکم بودن ساختمان آن از 31 دختر بچه تحت پوشش آن 20 کودک به همراه سه نفر از پرسنل مرکز جان خود را از دست دادند. در حال حاضر 24 دانش آموز تحت پوشش این مرکز هستند ( تعدادی بعد از زلزله در این مرکز ثبت نام کرده اند).
پرسنل این مرکز عبارتند از: خانم پروین عباس پورمدیر عامل، خانم جمیله بدر آبادی مدیر مؤسسه، خانم ها مهین محمد آبادی، فاطمه جوشایی و جمیله برائی نژاد سرپرستان شبانه روزی.
البته به دلیل تخریب صد در صد خوابگاه یک قطعه زمین از طرف یکی از خیرین به نام آقای قانعی در اختیار مؤسسه قرار گرفته است، اما هنوز این مرکز با مشکلاتی از قبیل کمبود تخت خواب، حمام، آشپزخانه، عدم حصارکشی و آسفالت محوطه خوابگاه روبرو است که امید است با مساعدت مسئولین این مشکلات برطرف گردد.
گزارشگر: اشرف و زینب جزینی زاده
داوطلبان نیروی مهر
در آستانه سال جدید میلادی، مجدداً زلزله مهیبی در بخش وسیعی از جهان اتفاق افتاد، حادثه تلخ امسال یادآور حادثه دردناک زلزله بم بود، این بار دوباره بسیاری از افراد داوطلب امداد در کشورهای حادثه دیده شدند، بسیاری راضی شدند که تعطیلات و شادی خود را رها کنند و به کمک انسانهای دیگر بشتابند. اما داوطلب بودن یعنی چه؟ چرا برخی نیاز داوطلب شدن را در خود احساس می کنند؟ پی بردن به این سؤال خیلی آسان نیست ولی معمولاً دو دلیل کلی مطرح می شود؟
دلیل اصلی، احساس تعهد مذهبی یا اخلاقی برای کمک به حل یک مشکل است. آدمهایی که به این دلیل داوطلب می شوند اشخاص نوع دوست هستند.
گروه دوم داوطلبان، کسانی هستند که خود پرست یا خود محور هستند. این ها به دنبال منفعتی برای خودشان می گردند.
اما این انگیزه ها از هم مجزا نیستند. داوطلب «ناب» وجود ندارد. تقریباً همه آنها دارای ملغمه ای از انگیزه های گوناگون هستند. البته ممکن است بعضی از این انگیزه ها بر دیگر انگیزه حاکم باشد.
این انگیزه ها کدامند؟
اولین انگیزه، اعتقاد به یک رشته ارزشهاست، کسی که خود را آدمی انسان دوست می انگارد با این عمل به این ارزشها، احساس آرامش خواهد کرد.
دومین انگیزه، که بسیار گسترده است ، تلاش برای یافتن شناخت است. برخی کسان به کشورهای در حال توسعه می روند تا چشم انداز متفاوتی از زندگی را ببینند، بعضی دیگر فقط برای افزودن بر سابقه کاری خود چنین می کنند.
سومین انگیزه سودجویانه تر است. داوطلب شدن وسیله ای است برای یک هدف، گاهی این هدف، دیدار اقوام و بستگان است.
نوع چهارم، انگیزه هایی است که ما آن را یکدل شدن با گروههای اجتماعی می خوانیم، در این موارد داوطلبان با گروهی خاص یا نسبت به مشکلی خاص تعلق خاطر می یابند و با مشارکت فعال به آن متعهد می شوند مانند کمک در عرصه بیماران سرطانی، ایدز و ....
و آخرین انگیزه که بسیار نادر و توضیح آن دشوارتر است، انگیزه هایی است که روانشناسان آن را «دفاع ازخود» می نامند و افراد به عنوان راه مقابله با هراس خود وارد فعالیتهای داوطلبانه می شوند.
بین زنها و مردها از لحاظ دلایل داوطلب شدن تفاوت چندانی نیست. البته زنها بیشتر داوطلب می شوند، به خصوص در عرصه مددکاری اجتماعی و بهداشتی و داوطلبان مرد را بیشتر در سازمانهای حفاظت غیر نظامی می بینیم.
در هر حال در سراسر جهان میلیونها داوطلب برای کمک به همنوعان خود که دچار سختی ها هستند مبارزه می کنند. در این راه آنها در حال پدید آوردن سرمایه ای اجتماعی هستند که شاید امروز چندان محسوس نباشد، اما بی شک در سالهای آینده نقش بسیار مهمی را بازی خواهد کرد. به نقل از پیام یونسکو شماره 3720
انتشار سال 1380



آگهی استخدام موقت
مؤسسه شکوفه های بم در نظر دارد جهت آموزش کامپیوتر یک نفر مربی زن و یک نفر مرد که مسلط به کامپیوتر باشند را به صورت موقت به استخدام خود در آورند. افراد واجد شرایط به دفتر هماهنگی اجتماعات محلی مراجعه نمایند.
مدیر مؤسسه
گزارش

در تاریخ 3/10/83 جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهوری وارد بم شدند و مستقیماً از فرودگاه به سوی بهشت زهرای بروات و از آنجا به سوی بهشت زهرای بم راهی شدند و از آنجا راهی مسجد جامع بم گردیدند تا با مردم بم به طور مستقیم به گفت و شنود بنشینند. اما طبق روال گذشته مقامات رسمی وارد مجلس شدند و در ابتدا آقای عسکری امام جمعه شروع به سخنرانی کردند و بعد از ایشان آقای رفیع زاده سخنرانی نمودند و در آخر جناب آقای خاتمی سخنان خود را ایراد فرمودند. آقای عسکری ضمن تبریک و خوش آمد گویی به آقای خاتمی و هیئت همراهشان و تقدیر و تشکر از زحماتی که دولت طی مدت این یک سال برای بم کشیده اند به بیان تعدادی از مشکلات پرداختند. همچنین ایشان فرمودند عملکرد دولت با توجه به عمق فاجعه بسیار خوب بوده است. بر طبق گفته های ایشان تمام سیستمهای آب، برق و مخابرات چند روز پس از حادثه به کار افتادند و پس از ایشان آقای فرماندار نیز ضمن خوش آمد گویی با تأیید این موضوع که پایین بودن سقف وام راه را برای ساخت و ساز در بم بسته است و باید برای این موضوع تدبیری اندیشیده شود و در آخر جناب آقای خاتمی ضمن تسلیت گویی به مناسبت فرا رسیدن 5 دی ماه به این موضوع اشاره کردند که صبر و مقاومت مردم بم مثال زدنی است و دولت تمام تلاش خود را برای بازسازی هر چه سریعتر بم خواهد نمود و اظهار امیدواری کردند که تا پایان سال 85 بازسازی بم به پایان رسیده باشد و اضافه شدن 4 میلیون تومان وام با سود 5 درصد را به وام 5/9 میلیونی را تأیید کردند اما در این میان گفته هایی از مردم به گوش می رسید که خواستار صحبت با رئیس جمهور بودند که ظاهراً این امر غیر ممکن به نظر می رسید و این صحبتها و اعتراضها تنها در میان مردم باقی ماند و آقای خاتمی و هیئت همراه پس از اتمام سخنرانی محل را ترک نموده و به سوی ستاد راهبری بازسازی به حرکت در آمدند و پس از اتمام جلسه ستاد راهبری با یک مصاحبه مطبوعاتی و در میان خبرنگاران سفر یک روزه آقای خاتمی به اتمام رسید.
گزارشگر: گلناز سعادتیان

مشکلات شهروندان


S در محله ما 16 متری اقبال تعدادی از کانکسهایی که از طرف شرکتهای مختلف نصب شده اند اکثر آنها که ازصاحبانشان سؤال کردیم در بارندگیهای اخیر آب زیادی وارد آنها شده (از سقف و دیوارها) و زندگی مردم مملو از آب شده و زندگی آنها را با مشکلات زیادی روبرو کرده مثل کانکسهایی که شرکت کیمیا، بهارستان مسئول آنها بوده است. چه کسانی جوابگوی این گونه مشکلات مردم هستند؟
گزارشگر: عصمت جوکار، مریم درخشان.

باران نعمت الهی که بعد از چندین سال به شهرستان بم آمد
اما افسوس که بازماندگان بمی سرپناه خوبی نداشتند

S یکی از شهروندان از مشکلاتش می گفت و گله مند بود از قولی که مسئولین داده بودند که جمعیت بالای 6 نفر کانکس بدهند با وجود سرما و باران و نداشتن سرپناه درست و خراب شدن وسایل زندگیشان در زیر باران ابراز نگرانی می کرد و همچنین خرابی کوچه های پر از خاک و گل که بعد از اتمام باران تا چند روز آب در کوچه ها باقی می ماند و رفت و آمد را مشکل ساز نمود.

مشکلات ساکنان خیابان دارایی کوچه مرکز بهداشت دشتوییه:
- کمبود کانکس برای خانواده های بالای 5 نفر که با سرمای شدید زمستان مواجه هستند.
- قطع کردن درختان توسط اداره برق وریختن آنها در جوی آب که باعث مسدود شدن جوی ها شده و باعث جمع شدن زباله در اطراف درختان شده است.
- به علت زیاد بودن متقاضی جهت وصل کردن شماره تلفنهای منطقه دشتوئیه که با مراجعه صاحبان آن شماره ها به اداره مخابرات جهت وصل کردن تلفن اما اداره مخابرات هیچ گونه پیگیری در این زمینه انجام نداده است.
- کوچه ها در این منطقه به علت آواربرداری هنگام عبور و مرور گرد و غبار زیادی بلند می شود که باعث آزار و اذیت ساکنان این منطقه می شود.
- پیگیری نکردن اداره آب و فاضلاب جهت رفع مشکلات آب این منطقه و همچنین قطع شدن آب در ساعاتی از شبانه روز.
- به علت سرما در فصل زمستان مردم با مشکل کمبود نفت و همچنین نداشتن تانکر برای ذخیره آب یا نفت مواجه هستند.
- نبودن جایگاه مناسبی برای ورزش و انجام کارهای فرهنگی و همچنین نبودن مهد کودک در این منطقه.
- خرابی حمام عمومی.
- نبودن روشنایی معابر و همچنین زیاد شدن سگهای ولگرد در منطقه
- افزایش بیکاری جوانان و گرفتن نیروهای غیربومی در فرصتهای شغلی ایجاد شده در شهر
گزارشگر: پوران مجرد

S اینجانب علی زنگی متولد 1320 ساکن اردوگاه میرزا کوچک خان جنگلی کنار کمیته امداد که با هفت فرزند در یک خانه 120 متری زندگی می کردیم با این واقعه زلزله و خراب شدن خانه ها مجبور به زدن کانکس 20 متری در آن شدیم . از طرفی همه زمین سر نبش کوچه قرار گرفته در نتیجه از دو طرف طبق قوانین شهرداری گرفته می شود که چیزی در حدود هشتاد متر از آن می ماند که با این متراژ برای صدور پروانه و همچنین ساخت و ساز دچار مشکل شدیم و همچنین مشکلی که داریم در رابطه بازمین حل شود با این متراژ کم و با هفت فرزند معضل بسیار بزرگی است و بهتر است بگویم که به مقدار همان متراژی که از زمین گرفته می شود و مقدار پول کمی که به ما پیشنهاد شده است و یا می گویند حدوداً خارج از شهر زمینهای متروکه ای است که جای آن زمین قبلی به ما می دهند که باز هم به مشکل برخورد می کنیم. در ضمن در این حادثه خودم که نان آور خانواده بوده ام از ناحیه پای راست دچار آسیب جدی شدم و هنوز هم سلامتی خود را به دست نیاورده ام و با مقدار پول ناچیزی که کمیته امداد می دهد و کفایت ما را نمی کند به سختی زندگی می کنیم. در ضمن دو پسر بزرگم که خدمت سربازی را به اتمام رسانده اند بیکار هستند. از مسئولین تقاضای رسیدگی به وضعیت خود را دارم و در صورت امکان زمینی که می خواهند به ما بدهند در محدوده شهر باشد.
گزارشگر: غلامرضا پیرامون

S اینجانب ف. ک که در حادثه دلخراش زلزله سرپرست خود یعنی همسرم را از دست داده ام و دارای یک دختر 5 ساله هستم و در حال حاضر در یک کانکس زندگی می کنم. در ضمن دفترچه خواروبارم را هم گم کرده ام به عبارتی دیگر ببخشید، دزدیده اند و هیچ امکاناتی در اختیار ندارم و من یک زن تنها با یک دختر 5 ساله چه کار می توانم انجام بدهم و شوهر من در ضمن خدمت به رحمت خدا رفته و قسمتش این بوده ولی زندگی من و تنها بازمانده او که باید زندگی خود را ادامه دهیم و هیچ گونه درآمدی هم نداریم چه می شود؟

همبستگی، یعنی توانایی

گزارشی از اولین مجمع عمومی معلولین در بم

در جلسه مورخ 16/9/83 اولین مجمع انجمن معلولین ضایعه نخاعی در مجتمع توانبخشی امام رضا تشکیل شد و تعداد زیادی از معلولین شرکت داشتند و آیاتی چند از کلام الله مجید تلاوت شد. جناب آقای سبزواری، مؤسسین انجمن را معرفی کردند همچنین دو عضو افتخاری مؤسسه سرکار خانم دهباشی و آقای سبزواری می باشند.
بعضی از NGO های خارجی هندی کپ و کاریتاس در این مدت به معلولین ضایعه نخاعی کمک کردند. سپس سرکار خانم دهباشی در خصوص اینکه هفت نفر عضو انجمن چه فعالیتهایی انجام می دهند و دیگر اینکه همه معلولین باید در انجمن شرکت داشته باشند و انجمن باید جوری عمل کند که تمامی نیازهای معلولین هم در زمینه اشتغال و هم ساختار شهری و خیلی چیزهای دیگر مناسب زندگی آنها باشد سخنانی ایراد نمودند و اینکه یک معلول وقتی که با صندلی چرخ دار بیرون می آید خودش بتواند براحتی کارش را انجام دهد. در این جلسه اهداف انجمن توسط سرکار خانم دهقان اعلام شد و با فرستادن صلوات توسط حاضرین تأئید گردید و افرادی که داوطلب بودند در انتخابات انجمن شرکت کنند معرفی شدند. انتخابات توسط افراد حاضر در جلسه صورت گرفت.
هفت نفر عضو هیئت مدیره انجمن عبارتند از: محمد معظمی، مهدی عنایت، سید رضا احمدی زاده، سعید کمالی یزدی، مهناز دهقانی فر، زهرا بهشتی، علی بارانی
دو نفر عضو علی البدل: خدیجه غلامی زاده، محمد شکرانی
دو نفر بازرس: مجید دیماز، سنجر
این افراد توسط افراد حاضر در جلسه با فرستادن صلوات مورد تأئید قرار گرفت.
افراد هیئت رئیسه جلسه: علی رجب زاده، سید اکبر به نابادی، فرح همت آبادی
در این جلسه همچنین آقای سبزواری سخنانی ایراد کردند. ایشان گفتند که: با توجه به اینکه مناسب ترین عملکرد و کمک به افرادی که دچار معلولیت می شوند کمک به بازتوانی و یادآوری و توجه دادن به سایر تواناییهای آنهاست و با توجه به اینکه لازم بود تا این گروه خود بر سرنوشت خود تأثیر گذارند خلأ انجمنی متشکل از افراد ضایعه نخاعی به شدت احساس می شد زیرا هم حرکتی در جهت بازتوانی آنها به شمار می رود و هم خودشان در بررسی پیدا کردن راهکار رفع مشکلاتشان می توانند با حضور فعالتری مشارکت فعال نمایند.
از این روی ایده تشکیل انجمن توسط سرکار خانم دهباشی با رایزنی با افراد تواناتر و تحصیل کرده تر گروه ضایعات نخاعی بم با جدیت دنبال شد و با تشکیل جلسات متعدد از ابتدای ماه مبارک رمضان هیئت مؤسس رسماً کار خود را آغاز نمود.

یک لحظه پر از دی
من از تو یادگار دارم
یک سپیده شب زده
از رفتن تو به یاد دارم
هنوزم کوچه هامونه تو رو به یاد می آرن
هنوزم بغض شیشه هامون منو به گریه
وا می دارن
هنوزم سبوی من پر از عشق است
هنوزم کسی حس پرواز داره
....

اعظم جزینی زاده

اطلاعیه
شهرداری بم اعلام نموده است که آماده است با همکاری دفتر هماهنگی اجتماعات محلی به سرپرستی دکتر سیامک زند رضوی، جلساتی را برای بررسی مشکلات شهری در ارتباط با شهرداری برگزار کند، همچنین شهرداری از اطلاع رسانی در زمینه مشکلات شهری بویژه برای درج در خبرنامه و پاسخگویی مناسب به آن استقبال می کند.
روابط عمومی شهرداری بم

شهرداری بم پذیرای هر گونه پیشنهاد جهت برگزاری جشنهای بزرگ برای همشهریان عزیز است. شما می توانید به روابط عمومی شهرداری بم مراجعه فرمایید.
تلفن: 2222130


اولویت استخدام با نیروهای بومی است

ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی استان کرمان
با سلام
با نهایت تشکر از زحمات بی شائبه شما در طول یازده ماه پس ازگذشت زلزله بم که به مردم درد کشیده این شهر روا داشتید و قدردانی از اینکه صلاح را در این دیدید که پرستاران بومی شهرستان که یازده ماه در شرایط سخت و طاقت فرسای بحران به مراقبت از بیماران همت گماردند اکنون نیاز به استراحت دارند و پرستاران غیر بومی که در این مدت با خیال راحت در منزل مسکونی خود نشسته اند اکنون برای استخدام دائمی در شهر بم سزاوارتر می باشند.
جناب آقای دکتر شریفی لطفاً علاوه بر سهمیه هایی که به پذیرفته شدگان غیر بومی خود اختصاص داده اید و صد البته رتبه علمی برتر آنان در آزمون!! از برگزیدگان خود سؤال بفرمایید زلزله یعنی چه؟
بپرسید پرستاری از بیماران در شرایط سخت و طاقت فرسای سرمای خشک و گرمای سوزان کویر در زیر چادرهای هلال احمر که با هر طوفان شن از جا کنده می شد یعنی چه؟ بپرسید وقتی همه زندگی و دار و ندار و عزیزان خود را از دست داده اید کار کردن بصورت داوطلبانه و رایگان برا ی حفظ آینده شغلی یعنی چه؟ بپرسید وقتی عزیزانتان در زیر خروارها خاک مانده اند وامید به نجات آنها ندارید گذشتن از آنان و تلاش برای نجان سایر مصدومین با چشم گریان و دلی داغدار برای حفظ یک همشهری و بقای شهر ویران شده ات یعنی چه؟ شما را به خدا بپرسید معنی واژه ایثار و گذشت در پرستاری یعنی چه؟
اصلاً شرایط بحران یعنی چه؟
جناب آقای دکتر شریفی و هیئت محترم نظام پرستاری و نظام پزشکی شما که در رأس امور قرا رگرفته اید تا از احقاق حق جلوگیری کرده و حق را به حق دار برسانید. خدا را گواه بگیرید و وجدان خود را قاضی قرار دهید که در طول یازده ماه گذشته تا کنون آیا کوچکترین کمکی به پزشکان و پرستاران غیر رسمی بم نموده اید از خود بپرسید آیا هیچ کدام از ما تا کنون کمکی از شما طلب کرده ایم غیر از اینکه یک صدا خواستیم حالا که همه زندگیمان را از دست داده ایم سختی کار در ویرانه های شهرمان را به جان می خریم تا با نیروی بازوی خودمان شهرمان را بسازیم آیا این خواسته نا معقولی است؟
چه شده که بعد از گذشت یازده ماه از شرایط سخت زلزله بدون در نظر گرفتن اینکه بر ما چه گذشت حالا که حرف از ردیف خالی استخدامی بم شده است شما نیروهای غیر بومی متعهد تر و دلسوز تر سراغ داریدآیا از خود و از آنها نمی پرسید وقتی ما با حداقل امکانات زخمهای خونین بیمارانمان را پانسمان می کردیم و برای شستن دستهایمان حتی آبی دردسترس نبود این عزیزان کجا بودند؟
آیا نمی پرسید وقتی در سرمای سوزناک زمستان 82 لباسی برای پوشاندن تن خود و بیمارانمان نداشتیم اما دست از تلاش نکشیدیم شما کجا بودید؟ از خود نپرسیدید وقتی 12 ساعت شیفت شب را گرسنه و گاهی با یک کنسرو لوبیا به صبح می رساندیم و بیمارانمان را رها نمی کردیم شما کجا بودید؟
خدا را مد نظر قرار دهید احقاق حق تا کی؟ تا کی با چشم بسته بر مسند نشستن و حقایق را ندیدن؟
شما از هشت نفر اعلام نیاز پرستاری بم تنها نیمی را با سهمیه بومی پذیرفته اید و در مورد پزشکان شهر ما این رقم به صفر رسید، در صورتی که تمام ماهایی که روی آوار خانه هایمان برای پذیرفته شدن در آزمون ادواری درس خواندیم، تلاش کردیم و موفق شدیم خود را محق می دانیم که جای خالی همکاران از دست رفته مان را خودمان پر کنیم همکارانی که برگزیدگان شما که خود را جانشین آنها می دانند، حتی نامی از آنها نشنیده اند، اما داغ غم آنها تا ابد در دل پرستاران بمی سنگینی خواهد کرد.
حالا که کارد به استخوانمان رسیده و مجبور شدیم برای طلب کردن حقمان فریاد بزنیم از مقام معظم رهبری ، از ریاست جمهوری، از وزیر محترم بهداشت و درمان ، از سازمان نظام پرستاری و از فزمانداری شهرمان نیز می خواهیم که به این شکواییه گوش فرا دهند و ندای دادخواهی ما را پاسخ گو باشند.
با تشکر جمعی از پرستاران شهرستان بم

گزارشی از یک بزرگداشت

در تالار اندیشه
تا دوست داری ام، تا دوست دارمت
کی مرگ می تواند نام مرا بروبد از یاد روزگار
در تاریخ 4 دی ماه در محل تالار اندیشه در شهر کرمان، خانواده های سبزواری و سالارزهی به مناسبت بزرگداشت عزیزان از دست رفته خود در حادثه زلزله بم مراسمی را برگزار کردند. ویژگی این مراسم، حضور جمع کثیری از علاقمندانی بود که در سال گذشته، تنها به امید آنکه لبخندی بر لب یک کودک بیاورند و یا از رنج و اندوه مادر و پدری بکاهند به بم قدم گذاشته بودند. در این مراسم مجموعه ای اسلاید از فاجعه بم و رنج مردمان آن به نمایش گذاشته شد و سپس آقای دکتر نبوی درباره مرگ و نیستی در دیدگاه عارفان سخنرانی کرد
.
هفته نامه فردوس – کویر-9 دی ماه 82
دکتر سیامک زندرضوی
جامعه شناس وعضو هیات علمی دانشگاه باهنرکرمان:

زلزله بم ؛حادثه ای طبیعی اما فاجعه ای اجتماعی است
گزارش 10 ساعت حضور، تقریبا 50 ساعت بعد از وقوع یک فاجعه انسانی

یک- حادثه طبیعی است اما فاجعه اجتماعی است، زیرا که زلزله ای با همین شدت چند روز قبل در یک نقطه دیگری از جهان 3 کشته داشته است.
دو- اجتماعی است زیرا که تخریب ها محدود به خانه های افرادی که آیین نامه استحکام ساختمان را رعایت نکرده اند و یا در خانه های کاه و گلی زیست می کنند نیست، همه ساختمان های عمومی نیز تخریب شده اند و حتی موسسه خیریه ای که مسئولیت نگهداری سی و سه دختربچه بی پناه را به عهده گرفته است نیز آن را رعایت نکرده است و تقریبا تمامی بچه ها از دست رفته اند.
سه- اجتماعی است، زیرا که سگ های زنده یاب در سرزمینی زلزله خیز نداریم و حضور امدادگران خارجی در بهترین سرعت سی ساعت پس از حادثه خواهد بود.
چهار- اجتماعی است زیرا که قبل از ورود امدادگران رسمی، امدادگری های خویشاوندی و دوستی از روستاها و شهرهای دور ونزدیک انتقال مجروحان را بر عهده می گیرند و مردگان را خارج و دفن می کنند، در حالی که نیروی انتظامی در ساعات اولیه دستور می دهد، که مردمان از سفر به بم خودداری کنند.
پنج - اجتماعی است زیرا که مسئولین اطلاع رسانی روز پنجشنبه(روز قبل از حادثه) پس از چندین زلزله متوالی نه تنها اعلام آماده باش عمومی نمی کنند حتی در سطح دستگاه های دولتی نیز کمترین آمادگی وجود ندارد.
شش- اجتماعی است، زیرا که بزرگترین آزمایشگاه علنی شده ساخت و ساز های نادرست مبتنی بر ناآگاهی و فساد در دستگاه های عمومی است.
هفت- اجتماعی است زیرا که اصل کمک های مردم به شهر بم سرازیر می شود اما، رساندن آن به دست نیازمندان واقعی فاقد نظم است.
هشت- اجتماعی است، زیرا در کشوری که حداقل سالانه یک زلزله مصیبت بار دارد. شاهد کمترین آموزش امداد عمومی هستیم در حالی که انبوه جوانان مشتاق بخشی از عمرشان با مجموعه ای از آموزش های بی فایده در مدارس و دانشگاه ها بر باد می رود.
نه- اجتماعی است، زیرا که ابعاد فاجعه به طرز رقت باری پنهان می شود و مسئولین اعلام می کنند که آب و برق در کوتاه ترین زمان برقرار می شود، در شهری که تقریبا با خاک یکسان شده است و شاید لازم باشد برای مدت های طولانی خانه ها تخلیه شود تا امر آواربرداری امکان پذیر شود.
ده- اجتماعی است، زیرا که شوراهای محله نداریم و سازمان های غیردولتی برای ایجاد و راه اندازی و کسب مجوز از هفت خان باید عبور کنند در نتیجه، همواره بخشی از مردم آماده برای کمک و همدردی نگران نرسیدن، عدم توزیع مناسب و یا به یغما رفتن کمک های خود هستند.



هفته نامه فردوس کویر – 6 آبان 83
گفتگو با دکتر سیامک زند رضوی، استادیار علوم اجتماعی دانشگاه کرمان
همیشه از نقطه صفر شروع می کنیم

آقای دکتر سلام، خسته نباشید. شاید اغراق نکرده باشیم اگر بگوییم شما فعال ترین فرد آکادمیک کرمان در واقعه زلزله بم هستید. فاجعه بم را شما بیشتر به صورت یک مطالعه اجتماعی می بینید یا نه بیشتر اهداف انسان دوستانه تان در این همه فعالیت دخیل بوده است؟
اینکه فعال ترین دانشگاهی در بم چه کسی بوده دشوار است بسیاری از همکاران دانشگاهی از ابتدا در امر امداد، مطالعه و امر اجرا فعال بوده اند همکاران رشته های زمین شناسی فنی و مهندسی تاکنون چند سمینار برگزار کرده و نتایج یافته های خود را اطلاع رسانی کرده اند در رشته های علوم اجتماعی، انجمن جامعه شناسی ایران به خصوص گروه شهری آن حضور خوبی داشته است دانشگاه شهید بهشتی کمپ داشته است و تعدادی از همکاران دانشگاهی در علوم پزشکی و به خصوص بخش روان درمانی حضور مستمر داشته و دارند و همکار دیگرمان در دانشگاه که در امر آموزش تئاتر خلاق در بم حاضر بوده است و این هنر ارزشمند را به جمعی از جوانان بم آموزش داده است.
اینکه من در بم چه می کنم، دارای دو بعد اساسی و مرتبط با هم است. من عضو انجمن دوستداران کودک کرمان هستم و برای کمک به کودکان با موسسه پژوهشی کودکان دنیا، یک ستاد ایجاد شد و کمپی در بم به وجود آمد که هدف اصلی اش تربیت مربیان پیش دبستانی بود و من هم در بخش خدمات و امکان رسانی فعال بودم از طرف دیگر به عنوان یک جامعه شناس که رساله دکترا را در امر مشارکت شهروندان و موانع موجود بر سر راه آن گذرانده ام و برای کاربردی کردن جامعه شناسی تلاش می کنم. مهم ترین فرصت کار حرفه ای ام به وجود آمده است. در دوره تکمیل رساله دکتری با مراکزی که مشارکت شهوندان را به عنوان یک هدف پذیرفته اند آشنا شدم از آن جمله مرکز توسعه منطقه ای سازمان ملل (UNCRD) (United Nations Center For Regional Development) و به خصوص امر مشارکتی آن در کاهش پیامدهای حوادث طبیعی در برنامه آن ها اهمیت دارد که به (CBDM) معروف است.
Community Based Disaster Management
این امر دارای یک اصل اساسی است که عنوان اولین مقاله من در مورد زلزله بم بود که:«زلزله حادثه ای طبیعی اما فاجعه ای اجتماعی است» و چهل و هشت ساعت پس از زلزله چاپ شد. راه مقابله با پیامدهای آن هم مشارکت سازمان یافته شهروندان در قالب اجتماعات محلی است و سال آینده هم در کوبه ژاپن یک کنفرانس بین المللی در همین مورد تشکیل می شود که مصادف با دهمین سالگرد زلزله کوبه هم هست. که یکی از ویرانگرترین زلزله های ژاپن بوده است و نزدیک شش هزار تن در آن جان خود را از دست داده اند. برای آنان با دانش و امکانات امروز مرگ حتی یک نفر در زلزله غیرقابل قبول است و نباید اتفاق بیفتد.
حالا بعد از گذشت تقریبا یک سال از زلزله، شما توان نیروهای دولتی را در مقابله با چنین بحران هایی چطور ارزیابی می کنید؟
ما دولت ثروتمندی داریم، که کارشناسان علاقه مند زیادی هم در آن کار می کنند و بسیاری از آنان آدم های بسیار خوبی هم هستند. اما این کافی نیست به لحاظ ساختاری ما در گروه دولت های رانتیر از نوع نفتی آن هستیم که مشخصه اصلی آن به شدت بخشی بودن و به شدت مرکزگرا بودن آن است این امر سابقه 50 ساله دارد و به خصوص در مواقع بحران این ساختار با این ویژگی ها بسیار کند و کم اثر می شود. این امر را به نبود دانش مدیریت بحران اضافه کنید، در کشور ما حتی یک مرکز تربیت برای چنین مدیرانی وجود ندارد و معلوم نیست که اگر تربیت هم بشوند در این ساختار بتوانند کارا باشند و علاوه بر آن راهبردهای مشارکتی مدیریت بحران که آخرین آن در سال2000 بر پایه میراث اجتماعات محلی است و به تصویب سازمان ملل رسیده است نه شناخته شده است و نه کسی به آن چندان اهمیت می دهد. در نتیجه مانند سایر موارد هر پدیده ای را دوباره از نقطه صفر با آزمون و خطا شروع می کنیم پیامد این امر در بم اردوگاه های خالی مانده در بیرون شهر و 4000 خانواری است که هنوز در شهر و زیر چادر زندگی می کنند.
نیروها و کمک های مردمی تا چه حد موثر بودند؟
کمک های مردمی عالی بوده است، از داخل ایران و خارج کشور من هم مانند شما رقمی ندارم، اما حضور با امدادگران در قالب سازمان های غیردولتی و ارسال کمک های نقدی و جنسی، تجربه جدیدی است از دنیایی که با ارتباطات امروز به هم نزدیک تر شده است و مردمان بم که شناخته شده ترین مردمان سرزمین ما هستند. با حاصل کارشان خرما و تمدنی در حاشیه کویر قنات، آفتاب، درخت و ستاره و در آخر ارگ که در سه دهه اخیر برایش تبلیغ شده است.
گویا شما طرحی برای اسکان و تقسیم بندی محله های بم به استانداری ارائه کرده بودید. سرانجام آن طرح چه شد؟ آیا اجرا شد؟
در مورد طرح توضیح دادم، مدیریت بحران بر پایه سرمایه اجتماعی و اجتماعات محلی این طرح همان سازمان ملل با عنوان:
Community Based Disaster Management
است که با یافته های جامعه شناسان ایرانی مانند دکتر پرویز پیران (در طرح شورا یاری در تهران) برای بم کاربردی شده است.
این طرح مورد حمایت دانشگاه قرار گرفت و شورای شهر بم آن را تصویب کرد و در شورای اجتماعی استان هم به تصویب رسید. اما پاداشی که برای تسهیل گران محلی آن در نظر گرفته شده بود و کتبا توسط فرماندار سابق تعهد شده است پرداخت نگردید در نتیجه کند شد. همین امروز 28 نفر از دستیاران من که جوانان (دختر و پسر) بسیار علاقه مند و آموزش دیده بمی هستند پس از شش ماه همکاری، حتی در حد پرداخت کرایه تاکسی دریافتی نداشته اند، با این حال با من مانده اند.
این یک نمونه از آن مشخصه ساختاری دولت ما است که قبلا عرض کردم با این حال همه ما امیدوار هستیم که به امر مشارکت واقعی، روشن، عملی شهروندان در امر برنامه ریزی مدیریت، اجرا، ارزشیابی و تقسیم منافع توجه شود.
الان بم بعد از این مدت چه وضعی دارد؟ آیا کارهایی که باید انجام می شده، به نتیجه رسیده اند؟ چه کارهایی اصلا انجام نشد که لازم بود؟
اینکه وضعیت در بم چگونه است را می توانم در چند عبارت خلاصه کنم. امر ساخت اسکان دائم شروع شده است و در سطح شعار مشارکت مردم درخواست می شود اما عملا شهروندان نمی توانند مدیریت اقتصادی ساخت مسکن خود را بر عهده بگیرند. بی اطلاعی از قیمت مصالح، بی اطلاعی از نحوه نوبت گذاری و این نگرانی که می خواهند نوع خاصی از مسکن را به مردم تحمیل کنند(هرچند که ظاهر قضیه اینطور نیست).
وضعیت اردوگاه های اسکان موقت بسیار اسف بار است و اخیرا به اتفاق کارشناسان استانداری بازدیدی انجام داده ام که گزارش آن هم به مقامات تقدیم شده است.
- امکانات اولیه زندگی توالت، آب گرم، فراهم نیست.
- بیکاری گسترده جوانان که عمومی است و فرایندی برای به کارگیری آن در فعالیت های جاری شهر تعریف نشده است.
- بسیاری از افراد طبقه متوسط شهر را ترک می کنند و نگران آینده تحصیلی فرزندان خود هستند و در مجموع احساس اینکه برایشان تصمیم می گیرند و از خود اختیاری ندارند. در گروه های سنی مختلف مشاهده می شود.
اینکه چه کارهایی لازم بود و انجام نشد، مشارکت شهروندان در مکان یابی اسکان موقت در درون بافت شهر بود که با اینکه مطرح شد مورد قبول قرار نگرفت و این مشارکت در صدور دفترچه برای ساکنان (طرح پالایش)، توزیع خدمات امدادی برنامه ریزی برای مدیریت بهره برداری از امکانات شهری آب، برق، مخابرات و ... می توانست مانند تجربه سایر مناطق جهان عملی شود. اما نشد.
در حال حاضر بهترین و موثرترین کمکی که مردم کرمان و دیگر استان ها می توانند برای مردم بم انجام دهند چیست؟
اینکه مردم کرمان و سایر استان ها چه می کنند برای بمی ها انجام بدهند می توانند متناسب با توانایی و علاقه های خود، سازمان های غیردولتی ایجاد کنند و یا به سازمان های غیردولتی موجود وارد شوند، با یکی از اجتماعات محلی موجود در محله های شهر بم مرتبط شوند و در نشست های جمعی مسائل یک گروه از بمی ها را بررسی کنند و به کمک هم پروژه های اجرایی تعریف کرده برای عملی شدن آن آستین بالا بزنند. اما مهم تر اینکه سایر شهروندان از تجربه بم برای خودشان چه می توانند انجام بدهند. همین امروز هر 30 تا 60 خانوار همسایه دور هم بنشینند از بین خود یک زن و یک مرد انتخاب کنند و به کمک آن ها گروه های کاری محله خود را تعریف کنند و برای زلزله های احتمالی آماده شوند به کمک هلال احمر و شهرداری و ... آموزش های امداد ببینند، مکانی را برای اسکان اضطراری در محله خودشان شناسایی کنند. مثلا در بروات گروه های کاری عبارت بودند از: معلولین و مصدومین، کودکان، زنان، جوانان، بیکاران در جستجوی کار، اصناف، کشاورزان، خبرنامه که البته بعد از زلزله و در اجتماعات محلی و طرح شورایاری شکل گرفتند قاعدتا قبل از زلزله گروه های کاری مانند امدادرسانی، خدمات بهداشتی، خدمات تغذیه و خدمات اسکان نیز ضروری است که اگر وجود می داشت بسیاری از مجروحان بر اثر انتقال نادرست جان خود را از دست نمی دانند و یا ناقص نمی شدند و رنج شهروندان در مرحله اسکان اضطراری کمتر بود و کمتر احساس درماندگی می کردند.
شما همکاری هایی با یونیسف و دیگر سازمان ها داشتید. کمک این سازمان ها تا چه حد موثر بود؟
همکاری من با سازمان های مرتبط با ملل متحد و سازمان های غیردولتی خارجی در نه ماه گذشته به شکل زیر طبقه بندی می شود.
با سازمان عمران ملل متحد (UNDP) در امر مسئله یابی و برگزاری کارگاه کمک کرده ام و عموما شورایاران و تسهیل گران بم و بروات به آنان در پیشبرد برنامه هایشان یاری رسانده اند.
با سازمان جهانی بهداشت (WHO) در امر مسئله یابی و برگزاری کارگاه برای شورایاران پروژه پیشنهاد کرده ام و این سازمان قرار است به چاپ خبرنامه دفتر هماهنگی اجتماعات محلی (شورایاری) کمک کند.
بعضی از سازمان غیردولتی مثل ACF و CODE نیز در جلسات شورایاران شرکت کرده و تجربیات خودشان را با آنان در میان گذاشته اند.
بعضی از سازمان ها مانند RELEF در برگزاری کارگاه تسهیل گران کمک کردند و OXFAM هم یک مجموعه کتاب به شورایاران هدیه کرد.
آیا دانشگاه ها و دانشجویان به اندازه ای که از آن ها انتظار می رفت در کمک رسانی مشارکت داشتند؟
مشارکت دانشگاه در امر امداد مانند بسیاری از سازمان های دیگر فاقد برنامه و امکانات بوده است اما حضور دانشجویان بی اغراق بسیار موثر و در مواردی تحسین برانگیز بوده است. 40 ساعت مصاحبه از دانشجویانی دارم که در سه روز اول زلزله در بم حاضر شدند دختر و پسر با دست خالی، بدون دانش امداد و بدون تجربه و به گفته بسیاری مجموعا مفید، کسانی که بر اثر حضور آنان زنده از زیر آوار بیرون آورده شده اند و یا امکانات سرم دریافت کرده و کلیه هایشان سالم مانده است. سئوال آنان از من همیشه این است چرا در دانشگاه آموزشی دریافت نمی کنیم که برای همه عمرمان مفید و موثر باشیم.

هفته نامه فردوس کویر- 3 دی 83
گفتگو با دکتر زندرضوی، جامعه شناس و استادیار دانشگاه کرمان :
رفع بحران با مدیریت بحران زده
اگر بازماندگان زلزله بم در صدد نجات همسایه خود برمی آمدند و دارای آمادگی، سازمان دهی و امکانات بودند و دارای آمادگی، سامان آیا فاجعه تلفات کمتری نمی داشت؟
دکتر زندرضوی با طرح این سئوال ساده و استفاده از سرمایه «حس تعلق به مکان» مبتنی بر تجربیات جهانی اقدام به ارایه طرح اجتماعات محلی به منظور بازسازی و بهبود شبکه های اجتماعی و ارتباط مردم کرد. گرچه از سوی مسئولان امر این طرح آن گونه که باید مورد استقبال قرار نگرفته و حمایتی جدی از آن به عمل نیامده است.
دکتر سیامک زندرضوی استادیار دانشگاه شهید باهنر کرمان، دکترای جامعه شناسی را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفته است. این استاد 47 ساله از جمله فعال ترین مدرسان و پژوهشگران جامعه شناسی است که در جریان حادثه بم با تکیه بر دانش جامعه شناسی تلاش بسیاری در جهت کاهش مشکلات مردم فاجعه دیده بم نموده است. گفتگوی زیر تلاشی است برای بررسی و واگشایی مجدد برخی مسایل فاجعه بم، با ذکر این نکته که این گفتگو حدود 3 ماه پیش انجام گرفته است.
علی نقوی - وحید قرایی

جناب آقای دکتر شما در همان هفته اول زلزله در یادداشتی که در نشریه فردوس کویر منتشر شد از زلزله بم به عنوان «فاجعه اجتماعی» نام بردید لطفا بفرمایید علت این نامگذاری چه بوده است؟
علت اینکه زلزله بم را یک فاجعه اجتماعی عنوان کردم به این دلیل بود که اگر همین زلزله با همین شدت در جاهای دیگری از دنیا اتفاق می افتاد، خسارت های انسانی اش در حد 1 یا 2 الی 3 نفر بود و خسارت های فیزیکی هم خیلی محدود تر از این بود. از آنجا که اگر این پدیده طبیعی بود می بایست در همه جای دنیا همین پیامدها را می داشت. پس چون این پیامدها را ندارد یک جایی در مناسبات و روابط اجتماعی و ملزومات اجتماعی ایراد وجود دارد.
شما ریشه های این فاجعه اجتماعی را در چه می بینید؟
اول باید ببینیم که ریشه یابی پدیده به لحاظ ابعاد اجتماعی و خسارت های اجتماعی چه چیزی است؟ در درجه اول بم فرصتی شد تا همه چیز عریان شود. همه چیز عریان شدن شامل چند عرصه است: که عرصه اول سیستم طراحی سازه ما، ساختمان های ما چه دولتی چه خصوصی، سیستم نظارت بر این سازه ها و سیستم پیمانکاری سازه ها. اینها همه در یک آزمایشگاه، عریان شد. یعنی بم تبدیل شد به آزمایشگاهی که ما فوری نتیجه می گیریم چه سطحی از ناکارآمدی، بی اطلاعی و فساد و ... همه با هم در کشور ما وجود دارد و حالا در بم عریان شد. علتش این است که فقط ساختمان های کاهگلی نیست که خراب شده.
فاجعه آنجاست که همه ساختمان هایی که با اسلوب مهندسی طراحی و قوانین مقاوم سازی ظاهرا اجرا و نظارت شده اند و کارفرمایان دولتی و خصوصی و سایر بخش ها مثل خیریه ها سازه هایی را اجرا کرده اند نیز تخریب شده است. این تنها قسمتی از عمق فاجعه است که عریان شده.
قسمت دیگر برمی گردد به مسکن به عنوان یک نیاز انسانی. ما به عینه دیدیم کسانی که در طول زندگی سعی می کنند سرپناهی برای خودشان بسازند، به علت عدم تناسب دستمزدها با هزینه های ساختمان مجبور می شوند از نازل ترین مصالح و امکانات استفاده کنند و این پیامدش این است که خیلی آگاهانه در خانه ای لرزان ساکن می شوند. چون به لحاظ هزینه وسعشان نمی رسد خانه مقاوم احداث کنند.
گروه هایی مثل معلمان نیز که خانه هایشان را تعاونی ها ساختند بخشی را برای بهبود امکانات به بنا اضافه کردند و خیلی ها فرزندانشان را در این واحدهایی که اضافه کرده بودند و سازه های ناپایداری بودند از دست داده اند.
ما در جامعه مان سکونتگاه را به عنوان یک حق انسانی به رسمیت نمی شناسیم. جامعه ما نپذیرفته هر انسانی حق دارد همان طور که به هوا و تنفس نیاز دارد. به سرپناه هم نیاز دارد تا جامعه سعی کند به شکل مطلوبی این نیاز فراهم شود که این کار تا الان نشده است.
یکی از نکات مهمی که در بم شاهدیم مدیریت ضعیف بحران بود. حتی الان با وجود گذشت بیش از 9 ماه از فاجعه باز هم کاستی های مدیریتی بی شماری را می بینیم جناب عالی علت این امر را در چه می دانید؟
یک- در کشور ما یک سیستم مدیریت و برنامه ریزی از بالا به پایین وجود دارد، یعنی در جایی که برنامه ریزی می شود از همان جا برای اجرا ابلاغ صادر می شود، از همان جا نظارت می شود و کسی که برنامه ریزی می کند اساسا ممکن است از واقعیت شناخت خیلی کمی داشته باشد یا اصلا نداشته باشد.
دو- ساختار اداری کشور به شدت بخشی نگر است. مثلا در بم بعد از وقوع زلزله، کمیته امداد، هلال احمر، بهزیستی وارد یک سری خدمات رسانی شدند. همزمان آموزش و پرورش، مدیریت بانک ها و ادارات مختلف، گروهی را جهت شناسایی اعضای سازمان های خود و کمک می فرستند و هرچند از نظر انسانی حرکت خوبی است اما واقعیت این است که ما یک سیستم امداد اضطراری از پایین مبتنی بر جامعه را طراحی نکرده بودیم و هر اداره ای باید مسئولیت خود را ول می کرد و می رفت دنبال پخت غذا و نصب چادر و رساندن مجروحان به بیمارستان. آیا این کار اصلا در توانش است؟ بماند! خود این دستگاه ها، نگاهشان به سطح بالاترشان است( مثلا اداره شهرستان به استان) در نتیجه این ها نمی توانند هماهنگ عمل کنند.
نمونه ساده اش را در شهرهای خودمان می بینید. خیابان ها را دائم می کنند یک بار آب، یک بار برق، مخابرات و ...
این عدم هماهنگی بخشی در شرایط اضطراری خودش فاجعه بار می شود.
اما وقتی اضطرار است یعنی ارایه خدمات آب، برق، فاضلاب و بهداشت که باید به صورت منسجم در آیند، این بخش ها هر کدام ساز خود را می زنند و نمی توانند هماهنگ شوند.
سه- کشور ما اساسا کشور «مبتنی بر اقتصاد نفتی است» که به آن کشورهای رانتیر نیز می گویند. ما جزو کشورهایی هستیم که به عوض آنکه در درجه اول به مالیات شهروندان متکی باشد، به درآمدی خارج از مالیات متکی است.
این درآمد نوعی سروری و نوعی قدرت به دستگاه های اجرایی می دهد که می تواند نظر و خرد شهروندان را در برنامه ها لحاظ نکند، برای آنکه نیازی به خرد شهروندان ندارند. این دستگاه رانتی، بخشی و به شدت مترکز در شرایط بحرانی به شدت فلج می شود.
برای همین بعد از گذشت 9 ماه از زلزله بم،5000 خانوار هنوز داخل چادرند، 8000 خانوار فاقد سرویس بهداشتی اند و برای دستشویی باید بروند خانه همسایه و با آنکه هزینه بسیار زیادی در اردوگاه ها شده بخش مهمی از اردوگاه ها مسکونی نیست و آن قسمت مسکونی، دچار مشکلات وحشتناک فاضلاب، توالت های محدود، آب، برق، حمام و ... است.
مشکلات بم جدا از مشکلات کشور نیست. فقط در شرایط اضطراری همه چیز به خوبی نمود پیدا می کند، یعنی هر تصمیمی، پیامدش ظرف یک هفته تا یک ماه آشکار می شود و چون در تصمیم گیری ها و هماهنگی های بین بخشی بسیار دشوار است و ما عادت به این نوع هماهنگی ها نداریم و با وجود آنکه هزینه خیلی زیادی صرف شده اما هنوز صورت مساله در برخی مسایل سرجایش باقی مانده است.
در بم با چه میزان از آسیب های اجتماعی و روان پریشی روبه رو هستیم؟ با توجه به آنکه طبق آمارها میزان مشکلات روان پریشی در بم 2 برابر نرم جهانی آن است علت این مسایل را در چه می بینید؟
اصل داستان برمی گردد به فرآیندی که شهروندان را بی اختیار می کند. انسان زنده مادامیکه احساس می کند شرایط زندگی به درجه ای در کنترل خودش می باشد این احساس به او کمک می کند تا به دیگران کمک نماید. احساس شادی کند، با دیگران ارتباط برقرار نماید و اساسا از درون خودش خارج می شود و مسائل دیگران برایش مهم باشد.
فرآیندی که در امدادرسانی، اسکان اضطراری و بعدا در اسکان موقت بم انجام شد، مدیریت بحران به سمتی رفت که شهروندان را از فرآیند برنامه ریزی، اجرا، ارزشیابی و تقسیم منابع محروم کند.
در روزهای اول استدلال این بود که برای ایجاد امکانات امکان موقت نیروی کافی وجود ندارد، بنابراین از بیرون هم نیرو هم مصالح و هم امکانات وارد شد و حالا هم برای ساختن اقامتگاه دایم، ستاد بازسازی تاکید دارد که شما باید بروید پیمانکار بیاورید، یعنی شما به عنوان یک شهروند برخلاف جاهای دیگر کشور که خودتان راسا مدیریت اقتصادی واحد مسکونی را بر عهده می گیرید با ورود پیمانکار خلع ید می شوید.
ابتدا خیلی شدید مردم را کنار گذاشته بودند اما با تلاشی که عینیتش را در خبرنامه شهروندان و مشارکت دیدیم، رفته رفته عنوان شد که بی اختیار کردن شهروندان به هر دلیل و به هر درجه، موجب رفتن به درون خودشان است و این موجب می شود بیکاری، روزشان را به بطالت بکشد و برخی نزاع ها، گرایش به اعتیاد و ... صورت پذیرد.
روان پریشی، پیامد بی اختیار کردن شهروندان بم بود که به هر دلیل که انجام شده است عوارضش همین است.
اگر آموزش حضور شهروندان در قالب اجتماعات محلی صورت گیرد و دیگر هم ایجاد شود شما در صورت وقوع حوادث مشابه کم ترین پریشان احوالی را دارید. از لحظه اول هر فردی در قالب گروهی از همسایگان مسئولیت دارد و انجام مسئولیت، غصه را کم و توانایی را افزایش می دهد، کمک می کند محیط را اداره کند که مراحل مختلف اسکان را خودشان برنامه ریزی و اجرا وارزیابی کنند. برخلاف پدیده ای که الان پیش آمد. اگر بپرسید مسئول این روان پریشی ها چه کسی است، من می گویم مدیریت های بحرانی است که خودشان در حقیقت بحران زده اند.
به طرح اجتماعات محلی اشاره نمودید با توجه به اینکه این طرح در بم از سوی جناب عالی ارایه شد لطفا درباره آن بیشتر توضیح دهید؟
تئوری آن با عنوان Community Based Disater Management از دهه ی 1990 شناخته است و در ژاپن به کار گرفته شده است.
این طرح عبارت است از اینکه شهروندانی که در کنار هم زندگی می کنند، می توانند بهترین کسانی باشند که در موقع بروز یک زلزله به یکدیگر کمک کنند. فاجعه بم نشان داد اگر ساز و کاری نباشد، اولین گزینه برای یاری رسانی، خویشاوندان درجه یک اند یعنی کسانی که از حادثه جان سالم به در می برند سعی کنند منزل خواهر، مادر و ... خود را پیدا کند و آن ها را نجات دهند و چون آن ها در مجاورت هم زندگی نمی کنند افراد به عوض آن که همسایه خود را نجات دهند در شرایط بحرانی در خیابان هایی که تردد در آن ها مشکل است خود را به نزدیکان خود برسانند. سعی می کنند خب! این واکنش طبیعی انسان است که در درجه اول خویشاوندان خود را نجات دهد. اما به لحاظ علمی اگر همسایگان در شرایطی باشند که قبل از فاجعه با هم ارتباطاتی داشته باشند مثلا در جایی بین 20 تا 30 خانواده و در جایی بین 30 تا 60 خانواده نشست هایی برگزار کنند و تمام اعضای خانواده ها در گروه های سنی مختلف از بین آن ها داوطلب پیدا شوند و در گروه های کاری مختلف تقسیم بندی شوند. مثلا کسانی فقط در مسئولیت مکان یابی برای اسکان اضطراری و یا توزیع امکانات پایه مثل چادر و کنسرو. آموزش ببینند.
گروهی برای حمل مجروحان و کمک های اولیه پزشکی، گروه دیگر فقط مسئولیت تهیه آمار مجروحان و مصدومان را بر عهده داشته باشند و ... به طور خیلی فوری به همسایگان کمک کنند. این گروه ها ملزوماتی لازم دارند که باید از دولت دریافت کنند و آموزش ها را نیز از دولت دریافت کنند تا بتوانند بلافاصله بعد از بروز فاجعه به سراغ همسایگان بروند و مطمئن باشند خویشاوندانشان نیز همسایگانی دارند که این حمایت برایشان می شود. این در حقیقت ساماندهی اجتماعات محلی است.
عنوان کاری این اجتماعات C.B.O است که به معنای «اجتماعات بر پایه محله» است.
این ساماندهی، تجربه جاهای مختلفی از جمله کوبه ژاپن را دارا می باشد که بعد از زلزله کوبه این اجتماعات محلی شکل گرفت. برای آنکه آن ها هم به این نتیجه رسیدند که این اجتماعات محلی باید بلافاصله فعال شود و ضایعات را به حداقل برساند اما این طرح برای بم بعد از فاجعه پیشنهاد شد.
در درجه اول تشکیل این اجتماعات کمک می کند تا مفهوم بومی و غیربومی حل و فصل شود. باید طرح اجتماعات محلی به طور جدی توسط ستاد بحران پذیرفته می شد و کمک می کرد کسانی که باقی ماندند و همدیگر را می شناختند به عنوان یک اجتماع محلی به رسمیت شناخته شده و تجهیزات و کمک هایی را که به بم می آورند به سمت آن ها هدایت شود. اما در آن مرحله کار فهرست برداری ساکنین به هلال احمر سپرده شد، از هلال احمر به شورای تامین شهرستان که نهادی امنیتی است و این سبب شد که عملا بیش از جمعیت شهری بم قبل از زلزله دفترچه خانوار صادر شود. متاسفانه طرح اجتماعات محلی چند ماه بعد به طور ضمنی پذیرفته شد که از لحاظ اجرایی در آغاز راه هستیم و در شورای اجتماعی استان پذیرفته شد اما هیچ امکاناتی برای آموزش دستیاران که بچه های خود بم هستند و باید بروند اجتماعات محلی را برپا کنند و کمک کنند انتخابات برگزار شود تا در هر محله یک زن و یک مرد نماینده منتخب داشته باشد، در اختیار نداریم. چون حمایت رسمی و عملی نشد به شکل محدودی به کمک شورای اسلامی شهر بم و شهرداری بم در مقیاسی محدود در حال اجرای این طرح هستیم.
ما به بی اختیاری شهروندان اشاره نمودید غیر از اختیار بیشتر، مهم ترین نیاز مردم بم چیست؟
وقتی اطلاعات کافی نیست نمی توان وارد بحث اختیار شد. آنچه مردم فوق العاده نیاز دارند اطلاعات است و باید اطلاعات به شکل شفاف و روشن در اختیار شان قرار بگیرد.
باید اعتماد عمومی بازسازی شود که واقعا چه میزان کمک شد و این کمک ها چه شد؟ خیلی شفاف تر از این که هست اطلاع رسانی شود و نکته آخر اینکه هزینه هایی که در بم شد تا اردوگاه های عظیم بسازیم در حالی که به طور حسی همه می فهمیدند مردم حاضر به اسکان در این مکان ها نیستند و این ها در آینده محل بارانداز مواد مخدر و حلبی آباد و ... خواهد شد چطور برای این کار تصمیم گیری و اقدام شد؟ چرا با آنکه درخواست شد این کار انجام نشود این کار صورت پذیرفت؟
برخی اردوگاه ها روی مسیر قنوات قرار دارند و فاضلاب آن ها مسیل را آلوده می کند. درخواست شد که جلوگیری کنند که نشد. مادامی که در مورد این ها تصمیم گیری نشود شما اصلا وارد بحث اعتماد و اختیار نشده اید. یکی از شرط های جلب اعتماد این است که ما درخواست های مردم را فهرست کنیم. یکی از ساده ترینشان این است که هنوز دستشویی ندارند، زمستان نزدیک است و ما باید منابع کافی نفت داشته باشیم. ما در بم با سه سطح درخواست روبه رو هستیم: سطح اول نیازهای اولیه انسانی است. سطح دوم اطلاع رسانی و اعتماد سازی و در حال حاضر سطح سوم ارزیابی فعالیت هااست و اینکه تاکنون چرا این اتفاقات افتاده است و چطور می شود از آن ها درس گرفت.
¾آیا برنامه ای هست که طرح اجتماعات محلی در شهرهایی مثل کرمان، جیرفت و شهرهایی که در معرض خطر زلزله اند اجرا شود؟
این طرح اساسا در ایران با فعالیت دکتر پرویز پیران آغاز شد. ایشان تقریبا از 8 سال پیش در شهر تهران و در 80 محله با عنوان «شورا یاری» و با حمایت شهرداری وقت تهران این تشکل ها را ایجاد کردند.
این تشکل ها چند وجهی است. یعنی شهروندان از یک طرف در میان نمایندگان منتخب هم زن هم مرد وجود دارد و از یک طرف هر اجتماع محلی، گروه های کاری داوطلب دارد.
گروه های کاری داوطلب هم در زمان بحران و هم در زمان عادی می توانند مفید باشد. در زمان عادی جوانان می توانند در گروه کاری دنبال امکانات باشد و مسایل محیط و زباله ها، آموزش امداد و نجات و ... را پیگیری کنند. دکتر پیران با تجربه روز دنیا این طرح را به ایران آورد، در وزارت کشور هم مطرح شد و به شکل «شورا یاری» و در سطح شهرداری های بزرگ هم پیشنهاد شده است.اینکه عملیاتی و اجرایی بشود هنوز هم به شکل وسیع انجام نشده است.
اطلاع رسانی در این مورد می تواند مفید باشد تا روزگاری مورد توجه قرار بگیرد.
پس از وقوع زلزله ما شاهد سیکل کمک های مردمی ملت بودیم. در همان ایام هم گروه هایی این کمک ها را به صورت مستقل و خارج از نظارت دولت تقسیم می کردند و پس از گذشت چندی از زلزله ما شاهد نوعی بی اعتمادی نسبت به درستی ارایه کمک های مردمی در افکار عمومی هستیم.
آیا در صورت وقوع حوادث مشابه می توان به اینگونه کمک های مجدد امیدوار بود؟
مهم ترین سرمایه اجتماعی جامعه اعتماد است. اعتماد رابطه مستقیم با اختیار شهروندان دارد و به هر درجه که شهروندان را بی اختیار بکنید و بی اطلاع نگه دارید درجه اعتماد پایین می آید و متعاقبا شایعات گسترش پیدا می کند.
چه در مرحله امداد و اسکان اضطراری و چه در مرحله اسکان موقت که نزدیک 8 ماه طول کشیده و هنوز هم تمام نشده ما نتوانسته ایم اعتماد اجتماعی را که در هر مرحله آسیب دیده بود، بهبود بخشیم. تا آنجا که می دانم تلاشی هم در این زمینه نشده، چرا، نمی دانم!
در زلزله بم حضور خارجیان هم چشمگیر بود و در حقیقت اجماع جهانی برای کمک آن هم در ایام کریسمس رخ داد. اما از خارجیان آن گونه که باید استقبال نشد و رفتار مناسبی با آن ها صورت نگرفت حتی شاهد بودیم که گروهی از امدادگران خارجی را از فرودگاه با کامیون به سمت شهر هدایت می کردند. چرا؟
ما در تجربه رودبار اصلا درخواست کمک از کشورهای دیگر نداشتیم و می خواستیم در درون خودمان مساله را حل کنیم. این اولین تجربه دولت ما بود. تجربه ای که معلوم شد ما مترجم کافی نداریم، نیروی محلی که بتواند راهنمایی گروه های نجات را بر عهده بگیرد نداریم و شهروندان را برای این کار آموزش نداده ایم و متشکل شدن آنان کمکی نکرده ایم.
فقط نشان داده شده که ما خود حتی برای دریافت کمک آزموده نیستیم و تمرین نداریم.
مهم ترین کار این که می بایست تاکنون در بم انجام می شده و نشده چیست؟
مهم ترین کار این بوده که به شهروندان اختیار داده شود و این اختیار به شکل منسجم درآید که چه چیزی می خواهند و چه چیزی نمی خواهند. اینکه اردوگاه می خواهند یا نمی خواهند. این اختیار داده نشده و همین حالا هم که در مورد اسکان دایم صحبت می کنیم این سئوال که واقعا شهروندان جقدر می توانند عملا مدیریت اقتصادی واحد ساختمانی خودشان را برعهده بگیرند هنوز روشن نیست. اما اولین واحد مسکونی که در عرب خانه ساختند، صاحبخانه و اعضا خانواده حتی نمی دانستند که این ساختمان 85 متری چقدر برایشان تمام شده است و مطمئنا با چنین روشی نمی شود یک شهر را ساخت. فقط می توان یک واحد برای نمایش آماده کرد.
یکی از مسائل مهمی که در بم با آن روبه رو بودیم ورود سازمان های غیردولتی (ان.جی.و) ها بود. شما چه ارزیابی از عملکرد ان.جی.و ها در بم دارید؟
سازمان های غیردولتی اساسا متعلق به جوامعی هستند که بخشی از شهروندان به سطحی از رفاه اجتماعی و آگاهی می رسند که می توانند وقت خود را صرف دیگران بکنند. از طرف دیگر این متعلق به جامعه ای است که می پذیرد شهروندان می توانند متشکل شوند و براساس یک فعالیت منسجم حول برنامه ای معین کار جمعی انجام دهند. یک سطحی از آسودگی باید باشد تا افراد از زندگی شخصی خارج شوند و بروند برای خدمت به دیگران یعنی یک سطح آزادی تشکل و آزادی جمعی باید باشد که این بحث در کشور ما جدید است. ما ان.جی.و به شکل مدرن را تقریبا از سال 74 داریم و احتمالا شکل سنتی سازمان غیردولتی را در برخی خیریه ها داشتیم. این سازمان های غیردولتی به 2 دسته تقسیم می شوند. آن هایی که به الگوی مدرن جهانی نزدیک اند یعنی افراد به اختیار خودشان می آیند یک برنامه را تعریف و هزینه های آن را از منابع مختلف که عمده اش کمک فردی و بعضا معافیت های مالی است جمع آوری می کنند و کاملا به اختیار خودشان وارد می شوند که به آن ها ان.جی.و می گوییم.
دسته دیگر ان.جی.و ها هستند که سازمان های غیردولتی اند و توسط دستگاه های مختلف دولت ساخته می شوند. این ها در کشورهای آسیایی و آفریقایی زیاد تشکیل می شوند به دو دلیل 1- دولت اعلام کند کشورمان به سطحی از رفاه و آزادی های اجتماعی رسیده که سازمان غیردولتی دارد.
دو- کمکی که ان.جی.و های خارجی می آورند به این ها منتقل شود چون بر طبق قوانین سازمان های غیردولتی اگر کشوری به کشور دیگر کمک کند باید از طریق سازمان غیردولتی مربوط عرضه شود.
در حادثه بم 3 گروه را فعال داریم:
ان.جی.و های خارجی که مسئولان ستاد امداد و ستاد بازسازی برایشان برنامه تعیین کردند، بعضی از سازمان های غیردولتی خارجی که مثلا قصدشان آموزش زنان بود از شان درخواست می شد اعتباراتشان را مثلا برای ساخت و ساز به کار ببرید. آن ها راضی بودند. برای آنکه اولین بار بود که دولت ایران اجازه ورود ان.جی.و هارا در این وسعت صادر می کرد و همین که می توانستند خدمتی انجام دهند هرچند مطابق خواستشان نبود برایشان جذابیت داشت و پذیرفته بود. گروه دوم ان.جی.و های واقعی ایران بودند که برای اولین بار به طور گسترده وارد یک فعالیت اجتماعی وسیع می شدند. گروه سوم هم ان.جی.و ها بودند. اما عملکرد هر سه گروه به نظرم احتیاج به دقت هایی دارد.
سرکار خانم اخلاص پور مسئول تدوین این تجربه هستند به نظرم سئوالاتی هست که چقدر مفید بودند چقدر آموختند.
با توجه به تجارب پیش آمده اگر حادثه مشابه ای پیش آید تا چه اندازه تجارب پیشین می تواند موثر باشند و جلوی فاجعه را بگیرند؟
من خیلی خوشبین نیستم. در مورد تجربه بم تا آنجا که من می دانم مکتوب کردن تجربه ها هنوز عینیت پیدا نکرده پس مادامی که تجربه ها مکتوب نشود از یک طرف و از طرف دیگر اصل برنامه ریزی از پایین یعنی مشارکت شهروندان برای ورود و مقابله با عوارض بحران پذیرفته نشود و به شکل قانون در نیاید و عملیاتی نشود باز هم شما با شهروندانی مواجه هستید که فاقد آموزش و ساز و کار نهادمند می باشند و با همه اشتیاقشان برای کمک به دیگران عملا ناتوانند، غیرمنسجم اند و به طور حسی به سمت خویشاوندانشان می روند. بنابراین با استفاده از تجربه جهان در کمک گرفتن از اجتماعات محلی، کمک گرفتن از تجربه جهان برای ورود به برنامه ریزی از پایین به بالا و مکتوب کردن تجربه ها نیازمندیم. این احتیاج دارد از یک طرف به شناخت و از طرف دیگر تبدیل کردن آن به خواست عمومی که دستگاه های تصمیم گیر آن را به رسمیت بشناسند و این چقدر زمان می برد نمی دانم، اما حداقل باید تلاش به این سمت برود.
از اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار ما نهادید. متشکریم
برای دریافت خبرنامه به صورت فایلهای پی دی اف که شامل تاصویر هم میشود با ما تماس بگیرید

شهروندان و مشارکت
خبرنامه دفتر هماهنگی اجتماعات محلی شهرستان بم
مدیر مسئول و سردبیر:
دکتر سیامک زند رضوی، جامعه شناس و استادیار دانشگاه شهید باهنر کرمان
آدرس: بم، میدان امام، داخل محوطه شهرداری، روبروی ساختمان اصلی
شماره تماس: 09133414615 - 2222130 (0344)
پست الکترونیک:
Srazavi @ mail.uk. ac.ir
آدرس خبرنامه در اینترنت:
http:// Akhbar-Bam.blogspot. Com
هزینه این شماره خبرنامه توسط سازمان جهانی بهداشت W.H.O تأمین شده است
This issue of the newsletter have been financed by W.H.O
چاپ: چاپخانه گلبهار


NEWS LETTER OF BAM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home